تبليغاتX
ساوالان

پروژه احضار روح در خیابان ولی عصر تهران

 

خیابان ولی عصر تهران تصویری ازحضوردوتایی  هایی  از جنس جامعه شناسی است فقر – ثروت ، زشتی – زیبایی ، پایین شهر و پائیین شهری – بالای شهر و بالا شهری ، راه آهن –تجریش و ...  

محدوده مناسبی جهت خرید ومحدوده مناسبی جهت لذت و حسرت آری لذت و حسرت شاید مهمترین دوتایی موجود در خیابان ولی عصر باشد لذت خرید برای یکی و حسرت خرید برای دیگری لذت همراهی یک همراه مناسب البته از ... برای یکی و شاید حسرت آن در دل دیگری و..... .

این پنجمین باری است که به قصد نوشتن این مطلب از خیابان ولی عصر بالا و پایین می رورم شاید حالا اطلاق عنوان خیابان  گرد برای من نامناسب نباشد چقدر یاد دوران کارشناسی خود در تبریز افتادم بعد از ظهر ها از ساعت  5 به بعد من بودم و دوستانم و خیابان آبرسان از فلکه دانشگاه تا نزدیکی میدان ساعت وقدرت پایمان تا رکورد دور زدن آن مسیر را بشکنیم بی هدف و محو تماشا با اینکه مسیر هر روزی ما بود ولی هر چیزی هر روز برایمان نو بود وجالب تر اینکه احساس عجیبی به من می گفت این شلوغی جمعیت  عجب جای مناسبی است تا در مقابل دیدگان همه از دید همه آنها پنهان شد چقدر در تکرار روزها آدمها ی تکراری باجلوه ای تازه در نظرم جدید دیدنی و تازه می نمودند نمایندگی سونی با سینماهای خانواده اش اطلس پود و طاق پرده های جدیدی که داشت و پاساژ اسکان با ادکلن 100 هزار تومانی کمربند 20 هزارتومانی و کفشهای بالاتر از 150 هزار تومانی.

 آبرسان همچون ولی عصر تهران مزون روزانه بود و مانکن های مذکر و مونث با جدیدترین مدل های مو و مدلهای لباس در صحنه آخرین ها و شیک ترین ها را عرضه می نمودند .

خیابان با حضور این مانکن ها محل حضور سرمایه داری وتبلیغ به نفع سرمایه داری است این شاید نگاهی فرانکفورتی به این قضیه باشد .

اما تجمعات سیاسی خارج از دانشگاه و شادی های بعد از فوتبال و حتی چارشنبه سوری از نوع خفن تجربه های دیگر خیابان آبرسان است  نزدیکی به دانشگاه تبریز و استادیوم ورزشی تختی  شاید عاملی  برای چنین اتفاقاتی است

در هر حالی خیابان آبرسان به سمت میدان ساعت خیابانی نیست که عموما به قصد گذر استفاده شود اما در عین حال همین کارکرد را نیز دارا می باشد .

روح ادمی اسیر خیابان است، زرق و برق مغازه ها ، بوی ادکلن مانکن ها و حس زیبایی پرستی آدمی – روح بشر حاضر در خیابان ولی عصر ،آبرسان و...را از کالبدش چنان جدا می کند که فقط حسرت سهم او خواهد بود و شاید اندکی از این جمعییت و شاید اکثریت آنها غرق در لذت باشند.  

                            

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در جمعه دوم فروردین 1387 و ساعت 20:15 |

سخنرانی با عنوان:رسانه ای شدن زندگی روزمره.

سخنران: دکتر هادی خانیکی

زمان:۷اسفند۱۳۸۶سه شنبه

ساعت شروع سخنرانی:۱۳

مکان:تهران.خیابان انقلاب .خیابان وصال شیرازی.کوچه فر دانش دانشگاه علم وفرهنگ.

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 11:15 |

دوستان عزیز رمان برف(کار) نوشته اورهان پاموک که در سال گذشته میلادی برنده جایزه نوبل ادبی گردید در حال حاضر توسط بنده و یکی از دوستانم در حال ترجمه به زبان فارسی است وامیدوارم تا سه ماه آینده کار ترجمه آن به اتمام رسیده و به بازار عرضه گردد.

 

هر شئی سنی یادیما سالیر

 

                                بیر آز

                                     

                                        اؤزللیکده

                                                   یورقون اولدوغوم زامان

                        

                                   تام ایچیمده­سن

 

 

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 12:30 |
گروهی بر آنند تا معیار و محکی را برای مقایسه فرهنگها و دادن حکم برتری یکی بر دیگری بیابند.         در مقاله ای که توسط تیلور به رشته تحریر در آمده و نیز ترجمه آن در مجله ارغنون به چاپ رسیده است اگر با نگاهی سطحی به آن بنگریم شاید مبنا ها و معیارهایی نظیر داشتن فهم نظری در جامعه مدرن یا ارائه شواهد رخنمودهای مادی ویا برتری تکنولوژیکی و مسائلی دیگر از این دست را مایع رجحان فرهنگ جامعه جدید بر جامعه آزاندی باشد ولی خود تیلور از نبود مبناهای تعریفی مشخص نالیده و به قول تفکر ویزه دوران افلاطونی نقدی اخلاقی را بر دامان مادیگرایی گذاشته است .که اگر دنیا داری و شناخت علمی باعث زیست بهتر در جهان است ولی راهی به سوی کمال ندارد .و نقدی دیگر اینکه اگر جامعه آزاندی برای مناسک جادوگری خود اگر فهمی نظری نیز داشته دلیلی برای خود تدیده تا برای کسانی چون وینچ آشکارا سازد و یا اینکه از نقد کسانی که در باره احوال آنان چونان بیگانه ای دور مطلب می رانده اند بی خبر بوده اند . واینکه هر کس اگر در باب اینکه کدام معیار را باید معیار برتری دانست مطلبی بنویسد از دام قوم مداری به دور نیست زیرا ویژگی هایی را که در حوزه فرهنگی خود مثبت دیده و دارای کارکرد می باشد را به عنوان محک بر میگزیند چه بسا که این ویژگی ها در دیگر فرهنگ ها کژکارکردی است. اینجاست که بحث تشرف در میان می آید.

می خواهم مثالی را که در کلاس درس دکتر رضایی آوردم اینجا تکرار کنم :

به نظر من رویکردها نسبت فرهنگ و برتری آن هم اکنون حول سه محور قرار دارد : اول رویکردی اومانیستی که هر فرهنگی را در هر جایی از دیدی انسای عبور داده و اگر این فرهنگ را ناقض حقوق بشریت و نه فقط در معنای عام آن که به جزئیات و فردفرد افراد آن هم دلالت کند ِ نیافتند حکم به برتری تمامی فرهنگ ها می دهند.

دوم : رویکردی کارکردگراست .که اگر هرفرهنگی در هرجایی کار کردی داراست آن فرهنگ در آن حوزه دارای کارکرد است مثالی که می توان زد چوب های غذای مخصوص چشم بادامی هاست که با توجه به غذاهای طبخ شده در آن حوزه فرهنگی دارای کارکرد است در صورتی که در جامعه ما دارای هیچ کاردی آنچنانی نیست و حزه ورود این چوبها در فرهنگ ما فقط در حوزه برنامه های تلویزیونی است که آن هم اکثرا بادید کمدی به این موضوع فرهنگی نگریسته است .

سوم : مبحث تشرف است که شاید مهمترین بححث ها اکنون در این حوزه صورت میگیرد . آدمی با ورود به یک حیطه فکری - فرهنگی - هنری - دینی و... و پس از قبول الزامات  آن حیطه به آن حوزه مشرف می شود . حال پس از این تشرف است که باید تقدیس حوزه توسط مشرفین صورت گیرد و این تقدیس در جریان کنشهای کلامی -نمادین و... باز تولید شود واین باز تولید ارزشهای پذیرفته شده توسط هرفرد است که حس وجود به او وایده مورد توجه او می بخشد و پس از تشرف است که ارزشهای پذیرفته شده برای آدمی معنا دار و مایع رجحان است.وقتی ما اعضای دین مبین اسلام برحسب آیه کریمه قران می گوییم :هر کس به غیر از اسلام دینی برگزیند در روز آخرت از زیانکاران خواهد بود . نشانگر این است که ما پس از تشرف به دین اسلام چقدر ارزشهای والای آن را پاسخگوی نیاز خود یافته ایم که می خواهیم که پیروان ادیان دیگر نیز با تمسک به این دین مبین از زیان آخرت رهایی یابند.

 

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 20:53 |

ماركسسيم و نقد فرهنگي

          اعضاي مكتب فرانكفورت از جمله آدرنو، ماركوزه و هوركهايمر با بياني ماركسسيتي اين گونه استدلال مي‌كردند كه رسانه‌هاي گروهي در عمل با واژگون‌سازي دروني توده‌ها، مانع از آن شده‌اند كه تاريخ آنگونه عمل كند كه بايد به نظر اعضاي مكتب فرانكفورت مردم در توده‌ها شريك فرهنگ مصرفي و سرگرمي‌هاي پوچي شده‌اند كه فرهنگ مردمي آنرا ارائه مي‌كند و رسانه‌هاي گروهي آنها را شستشوي مغزي كرده‌اند و در نتيجه آنها هويت طبقاتي خود را از دست داده‌اند.

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 20:45 |
              Hər dən bir. . ...

 

 Hər dən bir hamıdan ürəyim dutulur

 

Sənə söz açıram

 

Gözlərinin meşə sində yeni dən göyərirəm

 

boy atıram

 

kəndimdən ürəyim dutulur

 

suyu caladıb

 

guzgunu sındırıb

 

inanmışımı səndə itirirəm      

 

boylə zaman      tanrıdan əl uzurəm

 

söz yükümı sənə daşıddırıram

 

sən kozərləndik kən mən kulə dönürəm

 

solmağa baş qoyuram

 

yazıqlr olsunki

 

səndən əl üzürəm     böylə zaman

                                                                                           

      

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 12:28 |
 دهه 1920در اثر عمده اش بر جنبه ی ذهن نظریه مارکس تاکید ورزید که بیشتر از انتشار دست نوشته های اقتصادی و فلسفی متاثر بود و این کار های اولیه مارکس است او روی دو مفهوم عمده تاکید کرد .
1- چیز وارگی : پایه این کار لوکاچ مفهوم طلسم انگاری مارکس از کالا بود وطلسم انگاری عبارت است از فرایندی که طی آن کنشگران در جامعه سرمایه داری برای کالاها و بازارشان وجود عینی مستقلی قایل میشوند.
تفاوت این دو مفهوم "چیز وارگی" و "طلسم انگاری " در میزان گستردگی آنهاست .مفهوم طلسم انگاری محدود به نهاد اقتصادی است اما لوکاچ مفهوم چیز وارگی را به سراسر جامعه دولت ، قوانین و بخش اقتصادی گسترش میدهد بنا به گفته لوکاچ انسان در جامعه سرمایه داری با واقعیت ساخته دست خودش است ( کالا ) نه تنها بیگانه میشود ، حتی خود را یکسره بازیچه قوانین آن می انگارد .
لوکاچ حین پرورانیدن افکارش در این باره به تلفیق بینشهایی از وبر و زيمل پرداخت ولی برخلاف آنها آن را سرنوشت گریز ناپذر بشریت نمی انگاشت بلکه مساله چیز وارگی رامحدود به سرمایه داری می دانست .
آگاهی طبقاتی : در تعریف این خصلت گروهی از آدمها که جایگاه همانندی را در نظام تولید اشغال می کنند .
لوکاچ آگاهی طبقاتی را پس از عبور از حالت پیشين آن یعنی آگاهی کاذب می داند و می گوید : بیشتر طبقات اجتماعی در برابر تاریخ نتو انسته اند بر این آگاهی کاذب فایق آیند.در نظامهای ماقبل سرمایه داری ساخت و کار طوری بوده که قدرت دولت مانع از پیدایی و تبلور آگاهی طبقاتی میشد ند .
پس تنها بودن در نظام سرمایه داری آگاهی طبقاتی به نقطه ای میرسد که در آنجا نمیتوان خود آگاه گردید . حتی در دل نظام سرمایه داری خرده برژوازی و دهقانان بخاطر موقعیت ساختاری مبهمشان نمی توان آگاهی طبقاتی را در خود بپرواند ، در صورتی که طبقه پرولتاریا ظرفیت پروراندن آگاهی طبقات راستین را دارد با عملکرد همین ظرفیت ونیروهای خارج از آن پرولتاریا از حالت وجودی طبقه در خود "یعنی یک موجود آفریدهی ساختار اقتصادی "بیرون می آید وبه حالت طبقه ای برای خود "یعنی طبقه ای که به جایگاه و رسالتش آگاهی دارد "در میاید
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:23 |
اسطوره نوعی گفتار است که از طریق گفتمانی منتقل می شود و شیوه بیان پیام اسطوره را مشخص می سازد برای اسطوره محدودیتهای شکلی وجود دارد و نه محدودیتهای جوهری . آدمی می تواند اسطوره های بسیار کهن را بیاد آورد ولی اسطوره های ابدی وجود ندارد زیرا که تاریخ بشر است که واقعیت را به سخن تبدیل می کند و فقط این تاریخ است که بر زندگی و مرگ زبان اسطوره حکم می راند .اسطوره نه می تواند بر اساس موضوع آن تعریف شود و نه بر اساس مصالح و ماده آن . اسطوره شناسی از آنجا که مطالعه نوعی از گفتار است یکی از بخش های علم گسترده نشانه هاست که تحت عنوان نشانه شناسی توسط دوسوسور تاسیس شد .

نشانه شناسی علم اشکال است زیرا که دلالتها را جدای از محتوا ی آنها مطالعه می کند هرنوع نشانه شناسی نسبت میان دو مضمون را مسلم فرض می کند نسبت دال و مدلول را .

ما در اسطوره الگوی سه وجهی دال ومدلول ونشانه را باز می یابیم اما اسطوره در این معنا نظامی خاص است که از زنجیره نشانه شناسانه ای ساخته شده است که قبل از آن وجود داشته است و اسطوره نظام نشانه شناسانه مرتبه دوم است .

در اسطوره دو نظام نشانه شناسانه وجود دارد که یکی در نسبت با دیگری به طور متناوب تنظیم می گردد:

اول نظام زبانی که آن را زبان -ابژه نامیده می شود زیرا زبانی است که اسطوره آنرا به کار می گیرد تا نظام خود را بنا سازد .

دوم :خود اسطوره که آن مابعد زبان نامیده می شودزبان دوم است که در ان آدمی در باره زبان اول سخن می گوید  دال اسطوره خود را به شیوه ای مبهم عرضه می کند این دال در عین حال معنا و شکل است دال به عنوان معنا از قبل قرائت را مسلم می انگارد...

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:13 |

نگاهی جامع به حضور زن در ادبیات معاصر ایران

 

همیشه به این اندیشیده ام که چرا ما در انواع بازنمائی ها از یک سوژه-ابژه ثابت تصاویر مختلفی ارائه می کنیم . شاید حضور زن نیز در عرصه ادبیات معاصر چنین حضوری باشد از یک سو ما نگاه می کنیم به پیشینه متصورمان از زن در ادبیات که معشوقه ای عشوه گر با ناز و غمزه و بی وفا در صورت زیبارویی و یا با وفا تا پای جان و از سوی دیگر نگاهی داریم به زن به عنوان افریته هزار شوهر ،لکاته ،همبستر مردان عضلانی آمریکایی و دیگر تصاویری از این دست .

عرصه ادبیات نیز چنان در برزخ تعریف و تصویر سازی ازیک زن عاجز مانده که نه می داند که باید از او به عنوان اسطوره یاد کند و نه می داند که اورا چونان لکاته ای بداند که باید از برای حرص جنسی اش در ورای آمیزش جنسی آزار دهنده اش کشته شود.

تصویر زن تصویری از گونه توهم است چون از طرفی برخاسته از شرایط و زمینه اجتماعی است واز طرف دیگر محصول نوعی خواسته عشقی سنتی است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 12:55 |
 تکیه گاه شرحی است بر احوال مسیحیت سنتی و پروتستانیسم تازه به دوران رسیده که هریک بر اساس اصول و برداشتهایی که از دین می کنند پا به عرصه عمل می گذارند و به جایی می رسد که این پروتستانیسم به دوران رسیده راه لاقیدی را طی می کند .

این رمان نقلی است بر زندگی یک خانواده در طی سه نسل که پدر بزرگ که روفوس باشد خانواده دوستی و مردم داری را پیشه نموده است و در زندگی کمتر به مال اندوزی و تجمل پرداخته است تا زمانیکه ناخواسته برای کمک به خواهر زن خود وارد یک زندگی اشرافی می شود که در تصور او نبوده است با این حال حس دینداری او اجازه تصرف اموال و مصرف بی حد و حصر را از او گرفته او به مال اندوزی نمی پردازد و با مردم به مدارا رفتار می کند و سود اندکی از آنها طلب می کند و فرزندان خود را بر مبنای کتاب انضباط تربیت می کندو... نسل بعدی سولون پسر اوست که دو خصیصه جدید را علاوه بر دینداری پدر در خود دارد یکی عشق ورزی قبل از ازدواج و دیگری مال اندوزی پسر وجدانی آگاه دارد اما اولین خطای او کشتن پرنده ای در کودکی است که نحله ای فلسفی با عذاب وجدان در او پدید می آورد دوم برای رسیدن به دختری که اورا دوست دارد با استفاده از قدرت بدنی به فریب دوستان می پردازد و سوم بعد از ازدواج به مال اندوزی بدون مصرف زیاد می پردازد وباز کتاب انضباط مبنای تربیت فرزندان است و اما نسل جدید وسوم این خانواده با مجموعه ای از خواهش های جدید پا به عرصه می گذارد کودکان سرکش سرشار از تمایلات جنسی ایزابل زشت و تشنه شهوت اتا زیبا و عاشق نقاشی است که از او برای نقاشی هایش الهام می گیرد آوریل اندکی ماند پدر با وقار و سنگین است و اما استیو که هردختری برای او حکم مالی است برای براورده شدن نیاز جنسی اما اندکی نیز وجدان دینی دارد که البته باعث نمی شود تا او را از هم آغوشی و هبستری با دختران باز دارد و.... 

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 19:30 |

چشم‌انداز نقد تحليلي تفسيري فرهنگي( ازدید آسابرگر)

          نظريه ادبي بسيار مهم است زيرا بنياني براي آثار تحليلي است.

          سيمسيس يا تقليد: يكي از مهمترين نظريه‌هاي هنر محسوب مي‌شود. ارسطو می گوید هنر مبتني بر تقليد است.

ام اچ آبرامر: اگر هنر تقليدي از زندگي است به نسبت خود زندگي از منزلت پائين‌تري برخوردار است.

سمت‌گيريهاي بنيادي انتقادي آبرامر: 1- نظريه‌هاي تقليدي هنر هنر تقليدي هنري است كه واقعيت را باز مي‌تاباند 2- نظريه‌هاي عيني هنر هنر واقعيت كمابيش دروني خود را فرا مي‌افكند (نزديك به برداشت هنر براي هنر) 3- نظريه‌هاي عمل‌گرايانه هنر هنر امري كاركردي است و كاري انجام مي‌دهد مثل آموزش اخلاق و اين نظريه ويژگي‌بخش اعظم نقد را از زمان هوراس تا سدة 18 تشكيل مي‌داده است 4- نظريه‌هاي بياني هنر بر آفرينندگان اثر هنري و فرايند خلاقيت و نيز واكنش عاطفي كه آثار هنري در اشخاص ايجاد مي‌كنند، تأكيد دارند(تمامي منتقدان مثل رمانتيك انگلستان تعاريفي دارند كه حاكي از پيوند ميان اثر و شاعر است). دو مجموعه متضاد از نظريه هنر: 1- تقليدي و عيني 2- عمل‌گرايانه؛ عاطفي روابط ميان نظريه‌ها و هنر

نظريه هنر

عناصر موجودي در اثر هنري

تقليدي

عيني

عمل‌گرايانه

بياني

جهان

اثر

مخاطب

هنرمند

         


ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 19:28 |

ماركسسيم و نقد فرهنگي

          اعضاي مكتب فرانكفورت از جمله آدرنو، ماركوزه و هوركهايمر با بياني ماركسسيتي اين گونه استدلال مي‌كردند كه رسانه‌هاي گروهي در عمل با واژگون‌سازي دروني توده‌ها، مانع از آن شده‌اند كه تاريخ آنگونه عمل كند كه بايد به نظر اعضاي مكتب فرانكفورت مردم در توده‌ها شريك فرهنگ مصرفي و سرگرمي‌هاي پوچي شده‌اند كه فرهنگ مردمي آنرا ارائه مي‌كند و رسانه‌هاي گروهي آنها را شستشوي مغزي كرده‌اند و در نتيجه آنها هويت طبقاتي خود را از دست داده‌اند.

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 19:26 |
در دور دستها تصویر قشنگ سادگیست

                                                   به زیبایی خدا

                                                                    به ترنم باران

                                                                                     وبه آهنگ سکوت

                                                                                                            ولبریز ازتنهایی

و صدایی نیست جز سوز زوزه ی سگ مرد فقیر

                                                      که ناله اش از جنس همدردی نیست

مدتهاست که دندان طمع اش را به گوشت بره ای نهیف

                                                                        نسوده است.......

 

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 19:24 |