تبليغاتX
ساوالان
              Hər dən bir. . ...

 

 Hər dən bir hamıdan ürəyim dutulur

 

Sənə söz açıram

 

Gözlərinin meşə sində yeni dən göyərirəm

 

boy atıram

 

kəndimdən ürəyim dutulur

 

suyu caladıb

 

guzgunu sındırıb

 

inanmışımı səndə itirirəm      

 

boylə zaman      tanrıdan əl uzurəm

 

söz yükümı sənə daşıddırıram

 

sən kozərləndik kən mən kulə dönürəm

 

solmağa baş qoyuram

 

yazıqlr olsunki

 

səndən əl üzürəm     böylə zaman

                                                                                           

      

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 و ساعت 12:28 |
 دهه 1920در اثر عمده اش بر جنبه ی ذهن نظریه مارکس تاکید ورزید که بیشتر از انتشار دست نوشته های اقتصادی و فلسفی متاثر بود و این کار های اولیه مارکس است او روی دو مفهوم عمده تاکید کرد .
1- چیز وارگی : پایه این کار لوکاچ مفهوم طلسم انگاری مارکس از کالا بود وطلسم انگاری عبارت است از فرایندی که طی آن کنشگران در جامعه سرمایه داری برای کالاها و بازارشان وجود عینی مستقلی قایل میشوند.
تفاوت این دو مفهوم "چیز وارگی" و "طلسم انگاری " در میزان گستردگی آنهاست .مفهوم طلسم انگاری محدود به نهاد اقتصادی است اما لوکاچ مفهوم چیز وارگی را به سراسر جامعه دولت ، قوانین و بخش اقتصادی گسترش میدهد بنا به گفته لوکاچ انسان در جامعه سرمایه داری با واقعیت ساخته دست خودش است ( کالا ) نه تنها بیگانه میشود ، حتی خود را یکسره بازیچه قوانین آن می انگارد .
لوکاچ حین پرورانیدن افکارش در این باره به تلفیق بینشهایی از وبر و زيمل پرداخت ولی برخلاف آنها آن را سرنوشت گریز ناپذر بشریت نمی انگاشت بلکه مساله چیز وارگی رامحدود به سرمایه داری می دانست .
آگاهی طبقاتی : در تعریف این خصلت گروهی از آدمها که جایگاه همانندی را در نظام تولید اشغال می کنند .
لوکاچ آگاهی طبقاتی را پس از عبور از حالت پیشين آن یعنی آگاهی کاذب می داند و می گوید : بیشتر طبقات اجتماعی در برابر تاریخ نتو انسته اند بر این آگاهی کاذب فایق آیند.در نظامهای ماقبل سرمایه داری ساخت و کار طوری بوده که قدرت دولت مانع از پیدایی و تبلور آگاهی طبقاتی میشد ند .
پس تنها بودن در نظام سرمایه داری آگاهی طبقاتی به نقطه ای میرسد که در آنجا نمیتوان خود آگاه گردید . حتی در دل نظام سرمایه داری خرده برژوازی و دهقانان بخاطر موقعیت ساختاری مبهمشان نمی توان آگاهی طبقاتی را در خود بپرواند ، در صورتی که طبقه پرولتاریا ظرفیت پروراندن آگاهی طبقات راستین را دارد با عملکرد همین ظرفیت ونیروهای خارج از آن پرولتاریا از حالت وجودی طبقه در خود "یعنی یک موجود آفریدهی ساختار اقتصادی "بیرون می آید وبه حالت طبقه ای برای خود "یعنی طبقه ای که به جایگاه و رسالتش آگاهی دارد "در میاید
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:23 |
اسطوره نوعی گفتار است که از طریق گفتمانی منتقل می شود و شیوه بیان پیام اسطوره را مشخص می سازد برای اسطوره محدودیتهای شکلی وجود دارد و نه محدودیتهای جوهری . آدمی می تواند اسطوره های بسیار کهن را بیاد آورد ولی اسطوره های ابدی وجود ندارد زیرا که تاریخ بشر است که واقعیت را به سخن تبدیل می کند و فقط این تاریخ است که بر زندگی و مرگ زبان اسطوره حکم می راند .اسطوره نه می تواند بر اساس موضوع آن تعریف شود و نه بر اساس مصالح و ماده آن . اسطوره شناسی از آنجا که مطالعه نوعی از گفتار است یکی از بخش های علم گسترده نشانه هاست که تحت عنوان نشانه شناسی توسط دوسوسور تاسیس شد .

نشانه شناسی علم اشکال است زیرا که دلالتها را جدای از محتوا ی آنها مطالعه می کند هرنوع نشانه شناسی نسبت میان دو مضمون را مسلم فرض می کند نسبت دال و مدلول را .

ما در اسطوره الگوی سه وجهی دال ومدلول ونشانه را باز می یابیم اما اسطوره در این معنا نظامی خاص است که از زنجیره نشانه شناسانه ای ساخته شده است که قبل از آن وجود داشته است و اسطوره نظام نشانه شناسانه مرتبه دوم است .

در اسطوره دو نظام نشانه شناسانه وجود دارد که یکی در نسبت با دیگری به طور متناوب تنظیم می گردد:

اول نظام زبانی که آن را زبان -ابژه نامیده می شود زیرا زبانی است که اسطوره آنرا به کار می گیرد تا نظام خود را بنا سازد .

دوم :خود اسطوره که آن مابعد زبان نامیده می شودزبان دوم است که در ان آدمی در باره زبان اول سخن می گوید  دال اسطوره خود را به شیوه ای مبهم عرضه می کند این دال در عین حال معنا و شکل است دال به عنوان معنا از قبل قرائت را مسلم می انگارد...

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت 14:13 |


Powered By
BLOGFA.COM