اسطوره نوعی گفتار است که از طریق گفتمانی منتقل می شود و شیوه بیان پیام اسطوره را مشخص می سازد برای اسطوره محدودیتهای شکلی وجود دارد و نه محدودیتهای جوهری . آدمی می تواند اسطوره های بسیار کهن را بیاد آورد ولی اسطوره های ابدی وجود ندارد زیرا که تاریخ بشر است که واقعیت را به سخن تبدیل می کند و فقط این تاریخ است که بر زندگی و مرگ زبان اسطوره حکم می راند .اسطوره نه می تواند بر اساس موضوع آن تعریف شود و نه بر اساس مصالح و ماده آن . اسطوره شناسی از آنجا که مطالعه نوعی از گفتار است یکی از بخش های علم گسترده نشانه هاست که تحت عنوان نشانه شناسی توسط دوسوسور تاسیس شد .
نشانه شناسی علم اشکال است زیرا که دلالتها را جدای از محتوا ی آنها مطالعه می کند هرنوع نشانه شناسی نسبت میان دو مضمون را مسلم فرض می کند نسبت دال و مدلول را .
ما در اسطوره الگوی سه وجهی دال ومدلول ونشانه را باز می یابیم اما اسطوره در این معنا نظامی خاص است که از زنجیره نشانه شناسانه ای ساخته شده است که قبل از آن وجود داشته است و اسطوره نظام نشانه شناسانه مرتبه دوم است .
در اسطوره دو نظام نشانه شناسانه وجود دارد که یکی در نسبت با دیگری به طور متناوب تنظیم می گردد:
اول نظام زبانی که آن را زبان -ابژه نامیده می شود زیرا زبانی است که اسطوره آنرا به کار می گیرد تا نظام خود را بنا سازد .
دوم :خود اسطوره که آن مابعد زبان نامیده می شودزبان دوم است که در ان آدمی در باره زبان اول سخن می گوید دال اسطوره خود را به شیوه ای مبهم عرضه می کند این دال در عین حال معنا و شکل است دال به عنوان معنا از قبل قرائت را مسلم می انگارد...