می خواهم مثالی را که در کلاس درس دکتر رضایی آوردم اینجا تکرار کنم :
به نظر من رویکردها نسبت فرهنگ و برتری آن هم اکنون حول سه محور قرار دارد : اول رویکردی اومانیستی که هر فرهنگی را در هر جایی از دیدی انسای عبور داده و اگر این فرهنگ را ناقض حقوق بشریت و نه فقط در معنای عام آن که به جزئیات و فردفرد افراد آن هم دلالت کند ِ نیافتند حکم به برتری تمامی فرهنگ ها می دهند.
دوم : رویکردی کارکردگراست .که اگر هرفرهنگی در هرجایی کار کردی داراست آن فرهنگ در آن حوزه دارای کارکرد است مثالی که می توان زد چوب های غذای مخصوص چشم بادامی هاست که با توجه به غذاهای طبخ شده در آن حوزه فرهنگی دارای کارکرد است در صورتی که در جامعه ما دارای هیچ کاردی آنچنانی نیست و حزه ورود این چوبها در فرهنگ ما فقط در حوزه برنامه های تلویزیونی است که آن هم اکثرا بادید کمدی به این موضوع فرهنگی نگریسته است .
سوم : مبحث تشرف است که شاید مهمترین بححث ها اکنون در این حوزه صورت میگیرد . آدمی با ورود به یک حیطه فکری - فرهنگی - هنری - دینی و... و پس از قبول الزامات آن حیطه به آن حوزه مشرف می شود . حال پس از این تشرف است که باید تقدیس حوزه توسط مشرفین صورت گیرد و این تقدیس در جریان کنشهای کلامی -نمادین و... باز تولید شود واین باز تولید ارزشهای پذیرفته شده توسط هرفرد است که حس وجود به او وایده مورد توجه او می بخشد و پس از تشرف است که ارزشهای پذیرفته شده برای آدمی معنا دار و مایع رجحان است.وقتی ما اعضای دین مبین اسلام برحسب آیه کریمه قران می گوییم :هر کس به غیر از اسلام دینی برگزیند در روز آخرت از زیانکاران خواهد بود . نشانگر این است که ما پس از تشرف به دین اسلام چقدر ارزشهای والای آن را پاسخگوی نیاز خود یافته ایم که می خواهیم که پیروان ادیان دیگر نیز با تمسک به این دین مبین از زیان آخرت رهایی یابند.


