تبليغاتX
ساوالان
گروهی بر آنند تا معیار و محکی را برای مقایسه فرهنگها و دادن حکم برتری یکی بر دیگری بیابند.         در مقاله ای که توسط تیلور به رشته تحریر در آمده و نیز ترجمه آن در مجله ارغنون به چاپ رسیده است اگر با نگاهی سطحی به آن بنگریم شاید مبنا ها و معیارهایی نظیر داشتن فهم نظری در جامعه مدرن یا ارائه شواهد رخنمودهای مادی ویا برتری تکنولوژیکی و مسائلی دیگر از این دست را مایع رجحان فرهنگ جامعه جدید بر جامعه آزاندی باشد ولی خود تیلور از نبود مبناهای تعریفی مشخص نالیده و به قول تفکر ویزه دوران افلاطونی نقدی اخلاقی را بر دامان مادیگرایی گذاشته است .که اگر دنیا داری و شناخت علمی باعث زیست بهتر در جهان است ولی راهی به سوی کمال ندارد .و نقدی دیگر اینکه اگر جامعه آزاندی برای مناسک جادوگری خود اگر فهمی نظری نیز داشته دلیلی برای خود تدیده تا برای کسانی چون وینچ آشکارا سازد و یا اینکه از نقد کسانی که در باره احوال آنان چونان بیگانه ای دور مطلب می رانده اند بی خبر بوده اند . واینکه هر کس اگر در باب اینکه کدام معیار را باید معیار برتری دانست مطلبی بنویسد از دام قوم مداری به دور نیست زیرا ویژگی هایی را که در حوزه فرهنگی خود مثبت دیده و دارای کارکرد می باشد را به عنوان محک بر میگزیند چه بسا که این ویژگی ها در دیگر فرهنگ ها کژکارکردی است. اینجاست که بحث تشرف در میان می آید.

می خواهم مثالی را که در کلاس درس دکتر رضایی آوردم اینجا تکرار کنم :

به نظر من رویکردها نسبت فرهنگ و برتری آن هم اکنون حول سه محور قرار دارد : اول رویکردی اومانیستی که هر فرهنگی را در هر جایی از دیدی انسای عبور داده و اگر این فرهنگ را ناقض حقوق بشریت و نه فقط در معنای عام آن که به جزئیات و فردفرد افراد آن هم دلالت کند ِ نیافتند حکم به برتری تمامی فرهنگ ها می دهند.

دوم : رویکردی کارکردگراست .که اگر هرفرهنگی در هرجایی کار کردی داراست آن فرهنگ در آن حوزه دارای کارکرد است مثالی که می توان زد چوب های غذای مخصوص چشم بادامی هاست که با توجه به غذاهای طبخ شده در آن حوزه فرهنگی دارای کارکرد است در صورتی که در جامعه ما دارای هیچ کاردی آنچنانی نیست و حزه ورود این چوبها در فرهنگ ما فقط در حوزه برنامه های تلویزیونی است که آن هم اکثرا بادید کمدی به این موضوع فرهنگی نگریسته است .

سوم : مبحث تشرف است که شاید مهمترین بححث ها اکنون در این حوزه صورت میگیرد . آدمی با ورود به یک حیطه فکری - فرهنگی - هنری - دینی و... و پس از قبول الزامات  آن حیطه به آن حوزه مشرف می شود . حال پس از این تشرف است که باید تقدیس حوزه توسط مشرفین صورت گیرد و این تقدیس در جریان کنشهای کلامی -نمادین و... باز تولید شود واین باز تولید ارزشهای پذیرفته شده توسط هرفرد است که حس وجود به او وایده مورد توجه او می بخشد و پس از تشرف است که ارزشهای پذیرفته شده برای آدمی معنا دار و مایع رجحان است.وقتی ما اعضای دین مبین اسلام برحسب آیه کریمه قران می گوییم :هر کس به غیر از اسلام دینی برگزیند در روز آخرت از زیانکاران خواهد بود . نشانگر این است که ما پس از تشرف به دین اسلام چقدر ارزشهای والای آن را پاسخگوی نیاز خود یافته ایم که می خواهیم که پیروان ادیان دیگر نیز با تمسک به این دین مبین از زیان آخرت رهایی یابند.

 

+ نوشته شده توسط سعید جمالی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 20:53 |

ماركسسيم و نقد فرهنگي

          اعضاي مكتب فرانكفورت از جمله آدرنو، ماركوزه و هوركهايمر با بياني ماركسسيتي اين گونه استدلال مي‌كردند كه رسانه‌هاي گروهي در عمل با واژگون‌سازي دروني توده‌ها، مانع از آن شده‌اند كه تاريخ آنگونه عمل كند كه بايد به نظر اعضاي مكتب فرانكفورت مردم در توده‌ها شريك فرهنگ مصرفي و سرگرمي‌هاي پوچي شده‌اند كه فرهنگ مردمي آنرا ارائه مي‌كند و رسانه‌هاي گروهي آنها را شستشوي مغزي كرده‌اند و در نتيجه آنها هويت طبقاتي خود را از دست داده‌اند.

         


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 و ساعت 20:45 |


Powered By
BLOGFA.COM