تبليغاتX
ساوالان - جهان شبکه ای

اين نوع اقتصاد جهاني هستند و از طريق شبكه‌هاي اطلاعاتي و بازارها بدان وابسته‌اند.

ü فعاليت‌هاي اقتصادي شبكه‌اي: اين فعاليت‌ها نوع تازه‌اي از سازمان و تشكيلات است كه مشخصه فعاليت اقتصادي جهاني به شمار مي‌آيد. اين شبكه يا متشكل است از بخشهائي از شركت‌ها و موسسات و بنگاههاي مختلف و يا از رهگذر تقسيمات دروني در يك بنگاه بزرگ پديد مي‌‌آيد

تحول در نحوه انجام كار و در ساختار اشتغال: روابط كاري كه در گذشته در ساختارهاي گسترده صنعتي يا اداري ميان كارگر و كارفرما يا رئيس و مرئوس برقرار بود اكنون جاي خود را به روابط به مراتب قابل انعطاف‌تر در محدوده‌هاي با حجم كوچكتر از حيث شمار افراد تحت اشتغال داده است.

ü      ظهور قطب‌هاي متقابل: فرايند جهاني شدن و شبكه‌اي شدن فعاليتهاي اقتصادي موجب قوت بخشيدن به تلاشهاي فردي و تضعيف نهادهاي اجتماعي نظير اتحاديه‌هاي كارگري و يا دولت رفاه مي‌شود كه خود به خود تقابل در دسترسي به اطلاعات ايجاد مي‌شود.

ü      فرهنگ واقعيت مجازي: فرهنگ عصر اطلاعات در چارچوب انتقال نمادها به وسيله واسطه‌هاي الكترونيك شكل مي‌گيرد اين واسطه‌هاي متنوع با مخاطبان گوناگوني سروكار دارند و مجموعه‌هائي عني از حيث محتواي نمادين و در قالب متون الكترونيك در اختيارشان قرار مي‌دهند به اين ترتيب اين فضاي مجازي، حاوي اطلاعات متكثر و متنوع، به صورت بخشي از واقعيت اجتماعي عصر جديد در مي‌آيد و فضاي اصلي تعاملها معرفتي را كم و بيش در اختيار مي‌گيرد.

ü      سياست بر بال رسانه: در فضاي مسلط فرهنگ متكي بر واقعيت مجازي، بازيگران سياسي به منظور بقاء و حضور در صحنه و تأثيرگذاري بر روند تحولات ناگزيرند از رسانه‌هاي حامل نمادهاي الكترونيك استفاده كنند. پيامي كه در عرصه سياست و از طريق رسانه‌هاي الكترونيك انتقال پيدا مي‌كند، به اقتضاي ماهيت رسانه و انباشت اطلاعات و داده صورتي ساده به خود مي‌گيرد.

         زمان بي‌زمان و فضاي جريانها: در جامعه شبكه‌اي مفاهيم زمان و مكان معاني تازه‌اي پيدا كرده‌اند… انتقال آني اطلاعات، داده‌ها و سرمايه‌ها و امكان ارتباط همزمان ميان افراد در نقاط مختلف عملاً فواصل زماني را از ميان برداشته است و نظم طبيعي دوران قديم با چارچوبهاي مكانيكي جهان صنعتي را به كلي دگرگون ساخته است.

         در كتاب جامعه اطلاعاتي و بستر با مدنظر قرار گرفتن معيارهائي پنج تعريف از جامعه اطلاعاتي ارائه شده كه ذكر آنها خالي از لطف نيست.

ü      رويکرد فناورانه: عمومي‌ترين تعريف از جامعه اطلاعاتي بر نوآوري چشمگير فناوري تأكيد مي‌كند و تصور مبنائي اين است كه موفقيت در ذخيره پردازش و انتقال اطلاعات، كاربرد فناوري‌هاي اطلاعاتي را به تمامي گوشه و كنار جهان بسط داده است.

ü      رويکرد اقتصادي: اين موضوع با تأسيس شاخه‌اي فرمي در اقتصاد با عنوان اقتصاد اطلاعات پا به عرصه ظهور گذاشت و فردي با عنوان مك‌لاپ سعي در توصيف صنعت اطلاعات با توصيف آماري نمود و پنج گروه وسيع صنعت اطلاعاتي را بدين ترتيب تشخيص داد: آموزش و پرورش، رسانه‌هاي ارتباطي، ماشين‌هاي اطلاعاتي، خدمات اطلاعاتي، ديگر فعاليت‌هاي اطلاعاتي(چون تحقيق و …) كه با ارائه ارزش اقتصادي به هر كدام از آنها مي‌توان مشاركت آنها را در توليد ناخالص ملي ارزيابي كرد.

ü      رويکرد شغلي: با تعبيري اين چنيني كه زماني كه كار اطلاعاتي بر ديگر حرفه‌ها تفوق يافت ما با دگرگوني حوزه شغلي روبرو هستيم و اين تفوق يعني برتري عددي مشاغلي چون معلمي، روزنامه‌نگاري و … بر مشاغلي چون فلزكاري، كار كشاورزي و … زمان ظهور جامعه اطلاعاتي است.

ü      فضا و مكان: در اينجا تأكيد اصلي بر روي شبكه‌هاي اطلاعاتي است كه مكان‌ها را به هم وصل مي‌كنند و متعاقباً تأثيرات چشم‌گيري بر روي برنامه‌ريزي‌هاي زماني و مكاني دارد.

         جامعه اطلاعاتي قابل مقايسه با شبكه برق: هنگامي كه شبكه برق در سراسر كل يك كشور به جريان مي‌افتد تا پس از عبور از سيستم كنترل وارد خانه‌ها شود به همين منوال مي‌شود نوعي جامعه سيم‌كشي شده را متصور شد.

ü      رويکرد فرهنگي: گسترش فناوري‌هاي ويدئوئي، تلويزيون‌هاي كابلي، كانالهاي ماهواره‌اي و … روزبروز در حال تشديد است، در جامعه‌اي انباشته از رسانه زندگي مي‌كنيم كه هر روز محتوي حجم عظيمي از اطلاعات فرهنگي چون سبك زندگي و … را به ما عرضه و تحميل مي‌كند.

         افرادي چون كاستنر سعي كرده‌اند اين ظهور جامعه شبكه‌اي را به صورت تك عاملي نبينند و عواملي چون ظهور فرديت انقلابهاي تكنولوژيك، تغيير ساختارهاي سياسي در جهان و اطلاعات گرائي و مسائلي از اين دست را كه در زير سايه ساختاريابي جديد سرمايه‌داري بوجود آمده‌اند از عوامل دخيل در ظهور جامعه شبكه‌اي مي‌داند و با ادبياتي هراسان در باب هزاره‌گرائي جديد اين چنين سخن مي‌گويد كه:

         «فرهنگ و انديشه زمان ما كه از مقياس و دامنه تغييرات تاريخي به حيرت دچار شده، غالباً نوعي هزاره‌گرائي جديد را پذيرا شده است. مبشران تكنولوژي عصري جديد را بشارت مي‌دهند و منطق كامپيوترها و DNA را كه به درستي درك نشده است به گرايشها و سازمانهاي اجتماعي تعميم مي‌بخشند. فرهنگ و نظريه پست مدرن، پايان تاريخ، و تا اندازه‌اي پايان خرد را جشن گرفته است و از توانائي‌ ما براي درك و يافتن معناي هر چيز، و حتي چيزهاي بي‌معنا نااميد شده است.

         اگر بخواهيم با ديدي ديگر به عناصر جامعه در حال تبديل شدن به جامعه اطلاعاتي را ببينيم به سخنان جان‌گودارد بر مي‌خوريم كه 4 عنصر كليدي را براي يك جامعه در حال گزار به اطلاعاتي شدن بر مي‌شمرد كه بدين منوال است:

اول : اطلاعات در مقام منبع كليدي و استراتژيك در حال تصاحب موقعيت مركزي است كه سازمان اقتصادي جهاني به آن وابسته است.

دوم: فناوري‌هاي كامپيوتري و ارتباطي زيرساختي را ايجاد نموده‌اند كه قادر است اطلاعات را پردازش و توزيع كند.

سوم: بخش اطلاعاتي قابل داد و ستد به شدت رشد يافته است.

چهارم: رشد اطلاعاتي شدن اقتصاد، يكپارچگي اقتصادهاي ملي و محلي را تسهيل مي‌كند.

         حال با اين نوشته‌ها اندكي با جامعه اطلاعاتي و ويژگيهاي آن آشنا شديم، اكنون گاه آن است تا اندكي نيز به نظريه‌هائي بپردازيم كه حول موضوع جامعه اطلاعاتي ارائه شده‌اند.

         در اين رهگذر نظريات دانشمندان شهيري چون دانيل‌بل، آنتوني‌گيدنز، هربرت شيلر، يورگن هابرماس، مانوئل كاستلز و همچنين ديگر نظريه‌هاي حاضر در اين حوزه چون پست فـوردسيم و پست مدرنسيم را به بحث و بررسي خواهيم نشست.

 

 

نظريه‌هاي جامعه اطلاعاتي

 

نظريه دانيل بل جامعه پساصنعتي(خدمات دانش‌محور)

         دانيل بل جامعه‌شناس آمريكايي از همان آغاز توجه خود به جامعه پساصنعتي، بر نقش محوري اطلاعات/دانش در پيدايش اين نظام اجتماعي تاكيد داشت.

         در كتاب " فرا رسيدن جامعه پساصنعتي " تأثير ورود ناگهاني ظاهراً غيرمنتظره فناوري‌هاي ميكروالكترونيكي و كامپيوتر كه بزودي همه جا را مي‌گيرد و اين تحولات به كجا مي‌رود، در كار بود.

         دانيل بل چنين بيان مي‌كند كه ما در حال ورود به نظامي نوين‌ايم و اين نظام جامعه پسا صنعتي است كه ويژگي متمايز كنندة آن حضور و اهميت فزآيندة اطلاعات است. اين اطلاعات چه از لحاظ كمي و چه از لحاظ كيفي حياتي‌اند. در چنين جامعه‌اي نوع متفاوتي از اطلاعات و دانش در جريان است.

         بل اعلام مي‌كند در حالي كه در جوامع پسا صنعتي كارگر كشاورزي و در جوامع صنعتي كار در كارخانه اصل است و در جوامع پساصنعتي، كار خدماتي تسلط دارد در جامعه پساصنعتي به دليل كار بستن قاعده عقلاني كه آن توليد كارآيي بدست مي‌آيد. در كنار ويژگي‌ بخش خدماتي به ويژگي ديگري كه آن را دانش نظري مي‌نامد و آنرا اصلي محوري در نظر مي‌گيرد توجه دارد. امروزه نوآوري‌ها بر پايه قواعد ، دانش نظري قرار مي‌گيرد. برتري نظري در تمام حوزه‌ها به جامعه پساصنعتي توانايي برنامه‌ريزي و در نتيجه كنترل آينده را ، در مقياسي بسيار عظيم‌تر از جوامع پيشين مي‌بخشد.

         دانيل بل مفهوم جامعه اطلاعاتي را به جاي جامعه پساصنعت‌گرايي بكار مي برد. اطلاعات و دانش و تمام نظام‌هاي فناورانه كه با انفجار اطلاعات همراهند بدون ترديد از نظر كمي گسترش يافته‌‌اند.

نظريه آنتوني گيدنز

         گيدنز به صراحت اعلام مي‌كند كه گرچه تصور همگان بر آن هست كه اينك در پايان قرن بيستم، در حال ورود به دوران اطلاعات‌ايم، اما جوامع مدرن از آغاز پيدايش در، جوامع اطلاعاتي بوده‌اند.

         گيدنز در كتاب دولت‌ ملي و خشونت(1985) بر 2 خصوصيت مربوط به مدرنيته تاكيد مي‌كند.

1- اهميت نظارت گسترش يافته در آغاز مدرنيته ؛

 2- اهميت خشونت، جنگ و دولت ملي در تحولات جهاني معاصر.

         گيدنز مي‌گويد: جهاني كه در آن بسر مي‌بريم بيش از هر زمان ديگري، سازمان يافته شده نهادها با شيوه‌هاي بي‌سابقه، زندگي روزمرة ما را برنامه‌ريزي و تنظيم مي‌كنند براي سازماندهي زندگي، بايد اطلاعاتي دربارة مردم و فعاليت‌هايشان به طور نظام‌يافته گردآوري شود.

         بطور صاف و رُك نظارت روزمره لازمه سازمان‌دهي موثر اجتماعي است. تاملات آدرنو دربارة «جامعه تحت كنترل» و شواهد ميشل‌فوكو دربارة زندگي ويژگي «شبكه‌هاي زنداني»‌ زندگي معاصر آشكارند و همچنين در تصوير ماكس وبر از «ديوان سالار شدن» جهان مدرن ارائه مي‌شوند.

         اطلاعات از آغاز در دولت ملي يعني منطقه‌اي مرزبندي شده كه نيروي سياسي بر آن اعمال مي‌شود اهميت بخصوصي داشته دولت‌هاي ملي به خاطر اينكه لااقل مي‌بايست اعضاي خود را بشناسند از همان آغاز استقرار جوامع اطلاعاتي‌اند. از زماني كه دولت ملي همچون حاكميت و سرزميني معين تعريف شد اين امر كه حداقل مسئوليت حكومت‌هاي ملي حفظ يكپارچگي ارضي است، پي‌گيري مي‌شود. آمادگي براي جنگ پيش‌نيازي است براي تمامي دولت‌ها – ملت‌ها ، رابطه‌اي مثبت بين نيروي صنعتي ملت و كارآيي نظامي آن بوجود مي‌آيد. رشد نظام‌هاي نظارتي از وظيفه دولت ملي در حفظ مرزهايش سرچشمه مي‌گيرد راه ديگري كه از آن طريق دولت ملي نظارت را گسترش داده است مربوط به رابطه دولت ملي با شهروندان خود بويژه اينكه مردم چگونه به حقوق و وظايف شهروندي دست مي‌يابند.

         رشد دولت ملي در نياز آن به دفاع از مرزهاي نظامي است و براي رسيدن به هدف نوعي سرشماري هرچند مقدماتي لازم است. گيدنز با استفاده از ايده‌ي مارشال مي‌گويد، اتباع در ازاي جنگيدن براي ملت، حقوق شهروندي متنوعي را بدست مي‌‌آورند.

         گرايش دولت‌ها بسوي نظارت پيشاپيشي دغدغه‌هايي را براي طرفداراي آزادي‌هاي مدني بوجود مي‌آورد.

         يكي ترس از امكان دسترسي به سازمان‌هاي امنيتي به پرونده‌هايي كه به مقاصد ديگري گردآوري شده است. ديگر با كامپيوتري كه اكثر بايگاني‌هاي نظارت دولتي تسهيل مي‌شود.

    شالوده مديريت پديده‌اي متعلق به قرن بيستم است. مقوله‌اي از كار اطلاعاتي است . نظري است مبتني بر آنكه هدف اصلي مديريت، نظارتي همه جانبه بر حوزة فعاليت شركتي است به خاطر آنكه راهبردهاي برنامه‌ريزي و عملياتي كه بيشترين سود را در سرمايه‌گذاري تضمين مي‌كنند، بهبود يابند. اما گسترة مديريت، امروزه الزاماً بسيار وسيع‌تر از فرآيند كار است.

نظريه هربرت شيلر

الف : « اقتصاد سياسي، امپرياليزم اطلاعاتي، سرمايه‌داري پيشرفته نظم اطلاعاتي نوين جهاني »

         هربرت شيلر نظريه‌پرداز نظريه اقتصادي و مفسر گرايش‌هاي حوزه اطلاعات است. رهيافت اقتصاد سياسي در مسايل ارتباطي و اطلاعاتي را باز مي‌تاباند.و 3 منطقه كليدي را براي كارهاي خود دارد.

         اول: تاكيد بر آن سوي اطلاعات؛ در اخبار روزنامه‌ها و تلويزيون خصوصيت ساختاري پشت پيام‌هاي رسانه‌اي وجود دارد.

         دوم: رهيافت‌هاي اقتصاد سياسي براي تحليل نظام‌مند از اطلاعات/ ارتباطات بحث مي‌كند.

         سوم : تاكيد بر تاريخ بر دوره‌اي كرات روندها و تحولات.

         نقطه شروع شيلر در دوران جاري سرمايه‌داري ، اطلاعات و ارتباطات اهميتي آشكار در تثبيت و سلامت نظام اقتصادي دارد.

         سرمايه‌داري فني را بعنوان توصيف دوره‌اي كه در آن فناوري‌هاي نوين ، علم الكترونيك و كامپيوتري شدن و ... اطلاعات و دانش، نقشي به مراتب مهم‌تر را در فرآيند توليد سازمان جامعه و زندگي روزمره بازي مي‌كند.

ب : « نظم نوين جهاني اطلاعات »

         هربرت شيلر يكي از قاطع‌ترين حاميان نظام نوين جهاني اطلاعات است. او تاكيد مي‌كند كه به مبارزه طلبيدن امپرياليسم اطلاعاتي شرط لازم اعلام همدردي با مبارزة ملل فقير در بهبود وضع‌شان است.

         از ديد شيلر امپرياليسم فرهنگي يعني وسيلة اطلاعاتي؛ پايدار ساختن تسلط غرب را بوجود مي‌آورد.

ج: « سرمايه‌داري پيشرفته»

         مسئله كليدي سرمايه‌داري يعني بازار، اصل موكد آن جستجو براي حداكثر سود است. در قلمرو اطلاعات نيز همان اندازه كل جامعه سرمايه‌داري مؤثر است. بنابراين به عنوان يك قانون، اطلاعات در جاييكه چشم‌اندازي براي فروش آن به خاطر سود وجود دارد توليد و دسترس‌‌پذير خواهد بود و جايي كه آشكار حداكثر سوددهي را دارد به مقدار بسيار زياد و با بهترين كيفيت توليد خواهد شد.

         نقش محوري بازار در حوزة اطلاعات بدين معني است كه اطلاعات و فناوري اطلاعاتي براي آنهايي كه قادرند تا پول آنرا بپردازند توليد مي‌شود و براي همان‌ها هم دسترس‌پذير است.

         اهميت معيار توانايي در پرداخت پول، و ارتباط نزديك اين معيار با نابرابري طبقاتي شيلر را به تمايز مابين ثروتمند اطلاعاتي و فقير اطلاعاتي در درون كشورها و بين آنها سوق مي‌دهد.

         از نظر شيلر جامعه اطلاعاتي را سرمايه‌داري پيچيده و پيشرفته شكل داده.

         1- نظارت با تأكيد بر ابعاد طبقاتي و سرمايه‌داري اين فرآيند و از آن طريق اعلام اين كه اطلاعاتي شدن روابط يعني كنترل هر چه بيشتر شهروندان.

         2- انقلاب اطلاعات با نفوذ عميق‌تر به درون زندگي روزمرة مردم سرمايه‌داري را به پيش مي‌راند بنابراين خلق و تحكيم سرمايه‌داري مصرفي را تشويق مي‌كند.

         3- فناوري اطلاعات گرايش به جايگزيني بازار به جاي فرد و سازمان اجتماعي را تشديد مي‌كند. وابستگي شديد به ماشين.

         4- فناوري جديد امكان اين كه شركت‌ها در موضع برتر براي ارسال پيام‌هاي ترغيب كننده‌اند بتوانند نظارت بيشتري را بر طيف وسيع‌تري از مردم اعمال كنند فراهم مي‌آورد.

نظريه يورگن هابرماس

         حوزة عمومي: حوزة عمومي، عرصه‌اي تلقي شده است مستقل از حكومت و نيز برخوردار از خودمختاري نسبت به نيروهاي اقتصادي و اين كه شهروندان هم مي‌توانند به آن وارد شوند و هم آنرا مورد بررسي قرار دهند. در اينجا، در اين حوزة عمومي افكار عمومي شكل مي‌گيرد.

         اطلاعات، هسته مركزي اين حوزة عمومي است.

         پيش‌فرض اين است كه افراد فعال داخل اين حوزه با استدلالي صريح مواضع خود را روشن سازند و ديدگاه‌هاي آنان در دسترس عموم نيز قرار داده شود.

         هابرماس براي فهم حوزة عمومي به ويژگي‌هاي كليدي جامعة در حال گسترش سرمايه‌داري در انگلستان قرن هيجدهم، اشاره مي‌كند. حيات عمومي در تسلط روحانيون و سرمايه‌داران بود اما رشد ثروت، سرمايه‌داران پاية اين تفوق را سست كرد.

         يكي از پيامدهاي رشد بازار، حمايت از آزادي بيان و اصلاح نظام پارلماني بود و از طرفي ديگر مبارزه‌اي طولاني براي تاسيس روزنامه‌هايي مستقل از دولت در جريان بود.

         نتيجة چنين تحولاتي، شكل‌گيري حوزة عمومي بورژوايي تا نيمه قرن 19 بود. با ويژگي‌هاي بحث آزاد، موشكافي نقادانه، گزارش كامل از وقايع…         ويژگي پارادوكسيكال حوزة عمومي بورژوايي كه در نهايت به باز فئودالي شدن انجاميد.

بازفئودالي شدن: به معني شيوه‌هايي كه طي آن امور عمومي بيش از آن كه حوزة رقابت و جر و بحث بين سياست‌ها و نگرش‌هاي متفاوت باشد. تبديل به موقعيت‌هايي براي نمايش قدرت‌هاي موجود مي‌شود.

         دومين ويژگي باز فئوالي شدن از دگرگوني در نظام ارتباطات همگاني ناشي مي‌شود. رسانه‌هاي همگاني به صورت سازمان‌هاي انحصاري سرمايه داري متحول شدند.

         تبليغات به منزلة مديريت اطلاعاتي نظام يافته و خودآگاه و به عنوان لازمة دموكراسي ليبرال مطرح مي‌شود. مديريت اطلاعات هم با اشاعة پيام‌هاي ويژه و هم با نظارت بر اطلاعات، يعني فعاليتي با اعمال سانسور سروكار دارد.

         يورگن هابرماس رشد مديريت اطلاعات را همچون علامت افول حوزة عمومي تلقي مي‌كند.

         تبليغات و دستكاري افكار عمومي به منزلة دشمن مباحثة عقلاني تلقي مي‌شود و به آنها همچون نيروهايي نگريسته مي‌شود كه سد راه تعقل مي‌روند.

نظريه پست فورديسم                                               

         از نظر بعضي افراد، در بحبوحة انتقال از جامعه‌اي صنعتي، پساصنعتي هستيم از نظر تعداد بسياري اين فرآيند نشانگر گذار از جهاني مدرن به پسامدرن است. از نظر اسكات – لش و جان آوري اين تحولات حاكي از حركتي از سرمايه‌دار سازمان يافته به سوي سرمايه داري بي‌نظم است.

         از نظر فوكوياما اين فقط و فقط گواهي بر پايان تاريخ است يعني پيروزي اقتصاد بازار بر تجربة شكست خورده نظام اشتراكي.

         نظر مكتب تنظيم: گروهي از روشنفكران فرانسوي كه تحت‌تأثير اقتصاد ماركسسي بودند اين پرسش بنيادي را طرح مي‌كنند؟ سرمايه‌داري چگونه استمرار خود را تضمين مي‌كند؟ يا چگونه انباشت در سرمايه‌داري تضمين مي‌شود.

         متفكراني مكتب تنظيم در پي بررسي رژيم انباشتي كه روزگاري سلطه داشته است هستند سعي آنها در شيوة تنظيم كه دلالت بر ضوابط، عمارات و قوانين، شبكه‌هاي تنظيم كننده و از اين قبيل كه وحدت فرآيند انباشت را تضمين مي‌كند مي‌باشد.

در دورة فورديستي توليد و مصرف انبوه در مقالي منطقي با هم به سر مي‌برند نورو پيشتاز فنوني بود كه توليد صنعتي كالاهاي بسيار گران قيمت را كه مي‌توانستند مصرف انبوه را هم تشويق كنند امكان‌پذير مي‌ساخت.

         ويژگي‌هاي اين دوره:

         1- توليد انبوه كالا

         2- گروه مسلط شغلي كارگران بودند.

         3- مصرف انبوه

         4- دولت‌هاي در جايگاه فعاليت اقتصادي بود.

         5- اهميت برنامه‌ريزي و رشد دولت رفاه

         يكي از عوامل مهمي كه فورديسم را به سقوط كشاند جهاني شدن است.

         جهاني شدن يعني: علامت افزايش وابستگي متقابل و در هم آميختن روابط انساني به موازات يكپارچگي روزافزون حيات اجتماعي – اقتصادي است.

         آنچه براي جهاني شدن حياتي است گسترش شركت‌هاي فراواني است. مثل آي.بي.ام جنرال موتورز.

نظريه پسافورديسم منعطف

         1- انعطاف‌پذيري كارگران: كاركرد دورة پسافورديستي نه به تعاريفي خشك از شغل وفادار است و نه داراي اين نگرش است كه او براي تمام زندگي كاري خود قابليت يك شغل را دارد.

         2- انعطاف‌پذيري در توليد: روش‌هاي فورديستي را گسترش توليد چند منظورة مقرون به صرفه‌اي كه مديون شبكه‌هاي اطلاعاتي است منسوخ كرده‌اند.

         3- انعطاف‌پذيري چرخه: فناوري‌هاي الكترونيكي به كارخانه‌ها امكان مي‌دهد تا با كالاهاي متنوع‌تري نسبت به آن چه حاكي بود در دورة متحدالشكل فورديستي توليد و عرضه شود. كارگران در عصر فناوري اطلاعاتي بايد مهارت‌هاي خود را بروز كنند.

         فناوري‌هاي اطلاعاتي باعث بازآموزي مي‌شود.

         تخصص‌سازي انعطاف‌پذيري كارگران را به شركت در طراحي كار نيز تشويق مي‌كند يعني كامپيوتري شدن توليد بازخورد سيبرنتيكي را براي كارگر ايجاد مي‌كند.

نظريه پسامدرنيسم(post – modernism)

         پسامدرنيسم هم جنشي روشنفكرانه است هم چيزي است كه هر يك از ما در زندگي روزمره هنگام تماشاي تلويزيون، لباس پوشيدن، … با آن مواجهيم. آنچه ابعاد متفاوت را در يك جا جمع مي‌كند طرد شيوه‌هاي مدرنيستي ديدن است.

         مدرنيته: به طور كلي در تعريف انبوهي از تحولات – در علوم، صنعت و شيوه‌هاي تفكري كه معمولاً از آن برآمدن دورة روشنگري ياد مي‌كنيم – مستقر است.

         پسامدرنيته: ترك خوردگي همه اينها را اعلام مي‌كند. بعضي‌ها استدلال كه زمانه كه پسامدرنيسم ر ا بيشتر به عنوان فرهنگ مي‌بايد در نظر گرفت تا موارد بالا و مسايل آن عمدتاً دربارة هنر، زيبايي‌شناسي، موسيقي، معماري، سينما و مانند اينهاست.

         ويژگي اصلي پسامدرنيسم موضع‌گيري و عليه به اصطلاح سنت روشنگري تفكر است كه در جستجوي تشخيص زيربنايي عقلاني براي تحولات اجتماعي يا رفتار شخصي است.

 

عناصر كليدي افكار پسامدرنيستي

         1- ردّ افكار، ارزش‌ها و رفتارهاي مدرنيستي

         2- ردّ ادعاهاي تشخيص «حقيقت» به خاطر اينكه تنها روايت‌هايي از حقيقت وجود دارد.

         3- ردّ جستجو براي اصالت چون همه چيز بدلي است.

         4- ردّ جستجو براي تشخيص معني، دليل اينكه معاني بي‌شماري وجود دارد.

         5- گراميدشت تفاوت‌ها: در تفاسير، در ارزش‌ها و ملاك‌ها.

         6- تاكيد بر خوشي

         7- لذت بردن از امور سطحي از ظواهر، از تنوع، از طنز و هنر

         8- ….

         جهان چرخش زباني گفتماني(فوكو): تاكيد پسامدرنيسم بر آن است كه ما جهان را فقط از راه زبان مي‌شناسيم. در حالي كه متفكران دوره روشنگري اعتقاد داشتند كه زبان، ابزاري براي توصيف واقعيتي عيني جدا از كلمات زشت، به عبارتي ديگر ما از راه زبان واقعيتي را درك نمي‌كنيم بلكه زبان همان واقعيتي است كه درك مي‌كنيم. فوكر مي‌گويد: واقعيتي وجود ندارد… هر آنچه هست زبان است و آنچه كه دربارة آن صحبت مي‌كنيم زبان است و ما در درون زبان سخن مي‌گوييم.

 

نظريه بودريار : «جهان كار ناوالي روايت‌ها، بازنمايي نشانه‌ها»

         بودريار مي‌گويد: فرهنگ معاصر، فرهنگ نشانه‌ها است. امروزه تقريباً هر چيزي صرفاً دلالت است ما در هر كجا توسط نشانه‌ها و شيوه‌هاي دلالت احاطه شده‌ايم. با صداي راديو بيدار مي‌شويم، روزنامه مي‌خوانيم… غذاهايي مي‌خوريم، كه مملو از دلالت‌اند. اخباري كه رسانه‌ها مي‌گويند روايتي از وقايع است، روايتي كه از برخوردها و دسترسي روزنامه‌نگاران شكل مي‌گيرد. اخبار تلويزيون برداشتي از واقعيت است.

         لباس پوشيدن، دكورخانه، معماري و … با مدرنيست‌ها تمايل دارند اين چيزها را براساس اصالتي زيربنايي يا بالقوه دارند بررسي كنند. بودريار جستجوي مدرنيستي براي اصالت را رد مي‌كند و مي‌گويد همة اين نشانه‌ها بيش از آنكه بازنمود باشند، شبيه‌سازي‌اند.

نظريه جاني واتيمو : «جهان رسانه‌اي چند گروه  -  صدايي»

         جاني واتيمو (فيلسوف ايتاليايي) ادعا مي‌كند كه رسانه طلايه‌دار بسيار مهم برآمدن پسامدرنيسم بوده است. رشد انفجارآميز اطلاعات در اينجا و آنجا و در هر كجا پايه‌هاي اعتماد مدرنيستي به حقيقت و واقعيت را سست كرده است.

         واتيمو استدلال مي‌كند كه گسترش رسانه‌ها به گروهها و مناطق و ملت‌هاي گوناگون حق سخن گفتن داده است. امروزه هر اقليتي ميكروفتي براي سخن گفتن دارند كه از طريق آن ديدگاه‌هاي خود را اشاعه مي‌دهند.

نظريه مارک پوستر : « از عصر فرهنگ‌هاي شفاهي نوشتاري با فرهنگ‌هاي الكترونيكي »

         گسترش فناوري‌هاي اطلاعاتي و در نتيجه گسترش اطلاعات الكترونيكي، پيامدهاي عميقي براي شيوة زندگي ما و در حقيقت براي شيوه‌هايي كه از طريق آنها ما دربارة خودمان مي‌انديشيم داشته و به دليل اين كه شبكه روابط اجتماعي ما را دگرگون نكرده است.

         دوران شفاهي : كنش متقابل چهره به چهره بود شيوة زندگي ثابت و بدون تغيير.

         دوراني مبادله كتبي : هنگامي كه نشانه‌ها نقش بازنمودي داشتد و اين كه در دوران خود به صورت عقلايي متصور مي‌شد.

         دوران ما ميانجي‌گري الكترونيكي ــــ هنگامي كه نشانه‌ها مادة شبيه‌سازي‌هاي اطلاعاتي‌اند و ويژگي بازنمودي آن حياتي است.

نظريه ليوتار : «كالايي شدن اطلاعات ، دانش ، حقيقت و »

         ليوتار(فيلسوف فرانسوي) استدلال مي‌كند كه دانش و اطلاعات در 2 مسير متصل به هم عميقاً دگرگون شده‌اند.

 1- دانش و اطلاعات فقط در جايي كه به دليل كارآيي و كارآمدي موجه باشند توليد مي‌شوند.

2- دانش و اطلاعات در معرض تهديد كالا شدن است وي ادعا مي‌كند كه اطلاعات پديده‌اي بيش از پيش قابل تجارت و تابع مكانيزم‌هاي بازار شد.

         اطلاعات و دانش كه بر حسب كارآيي و كارآمد نتوانند مورد تاييد قرار گيرند. تنزل خواهند يافت يا حتي كنار زده خواهند شد.

تحول دانش به بيروني از دانشگاهها يعني از جايي كه عده‌اي برگزيدة گوشه‌نشيني طلب حقيقت را پيشة خود كرده و در پناه آن جاي گرفته بودند در حال انتقال است. كاربر و پذيره و كالاسازي منجر به تعريف حقيقت بر اساس سودمندي مي‌شود.

نظريه جيمسون و هاروي : «منطق فرهنگي پسين سرمايه‌داري و زندگي مصرفي»

         جيمسون به پسامدرنيسم تنها به عنوان منطق فرهنگي سرمايه‌داري مفاخر اشاره دارد. فرهنگ واقع‌گرايانه مرتبط با سرمايه‌داري بازار، فرهنگ مدرنيستي منطق با سرمايه‌داري انحصاري بود و اكنون پسامدرنيسم ، فرهنگي است كه بيشتر خويشاوندي را با سرمايه‌داري مصرفي دارد.

         از نظر ديويد هاردي ويژگي‌هاي پسامدرنيسم حاصل تحولات در انباشت سرمايه داري است. در دورة فوريسم محصولاتي با شيوة استاندارد با توليد نشد در دورة پسافوريستي با ارائه حق انتخاب ، شيوع و تفاوت نسبت به نام اقتصادي قبلي بود.

نظريه مانوئل كاستلز

         دلمشغولي اصلي كارستلز دربارة تحولاتي است كه از پايان جنگ دوم جهاني و به خصوص از دهه 1970 به بعد در ايالات متحده و آن سوي آن رخ داده است. نظر اصلي او چنين است كه تركيبي سرمايه‌داري بازسازي شده و نوآوري‌هايي در فناوري، عامل اصلي دگرگوني جوامع و در نتيجه شهرها و مناطق پيراموني آنهاست.

         پيشرفت‌هاي فني در امر توليد مي‌توانند در واقع تعيين كنندة دگرگوني اجتماعي هستند. از اينرو ماركسسيت‌ها استدلال عمومي‌تر از آن است كه اصول و رفتارهاي سرمايه‌داري، در دگرگوني‌ها را كه شامل نوآوري‌هاي فني هم مي‌شود شكل مي‌دهند.

         تحول شبكه‌هاي فناوري اطلاعاتي در سرتاسر كره زمين اهميت جريان‌هاي اطلاعات را براي سازماندهي اقتصادي و اجتماعي ارتقا مي‌بخشد.

         جريان اطلاعات در حقيقت مي‌تواند به منزلة ويژگي اصلي جامعه اطلاعاتي ظاهر شود. و اين اتكا به شبكه‌ها محدوديت‌هاي مكاني در فعاليت‌هاي دنياي معاصر را تقليل مي‌دهد. شبكه‌ها مي‌بايد هسته‌هاي مركزي داشته باشند يعني مكان‌هايي كه از طريق آنها اطلاعات صرفاً جريان نمي‌يابد بلكه در آنجا دسته‌بندي مي‌شود، آناليز مي‌شود و روي آن كار مي‌شود.

         پس از بررسي اجمالي نظريه‌هاي موجود حول محور شبكه‌اي اكنون به برخي از پيامدهاي جهان شبكه از ديد مانوئل كاستلز مي‌پردازيم.

 

پيامدهاي جهان شبكه اي

با توجه به اينکه پيامدهاي جهان شبکه اي وسيع و گسترده مورد بحث و بررسي متفکران و محققان در رشته هاي گوناگون قرار گرفته است به همين دليل در اين مقاله سعي بر آن است تا به پيامدهاي جهان شبکه اي بيشتر از ديدگاه مطالعات فرهنگي پرداخته شود و در اين راستا ديدگاه کاستلز مورد توجه و راهگشا بوده است .

پيامدهاي جهان شبکه اي از ديدگاه کاستلز :

الف :  «هويت و معنا در جهان شبكه‌اي»

 

         «هويت عبارت است از فرآيند معناسازي بر اساس يك ويژگي فرهنگي يا مجموعه بهم پيوسته‌اي از ويژگي‌هاي فرهنگي كه بر منابع معنايي ديگر اولويت داده مي‌شود.» براي هر فرد خاص يا براي هر كنشگر جمعي ممكن است چندين هويت وجود داشته باشد. اما اين كثرت براي خود بازنمايي و كنش اجتماعي سرچشمه تنش و تناقض است. دليل اين امر آن است كه بايد هويت را از آنچه جامعه‌شناسان به طور سنتي نقش و مجموعه نقش‌ها ناميده‌اند متمايز ساخت.

         هويت منبع معنا براي خود كنشگران است و به دست خود آنها از رهگذر فرآيند فرديت بخشيدن، ساخته مي‌شود.

هويت‌ها ممكن است از نهادهاي مسلط نيز ناشي شوند اما حتي در اين صورت نيز فقط هنگامي مديريت خواهند بود كه كنشگران اجتماعي آنرا دروني كنند و معناي آنرا در تحويل اين دروني‌سازي بيافرينند.

به نظر كاستلز ساختن اجتماعي هويت در بستر روابط قدرت صورت مي‌پذيرد و بين يه صورت و منشاء بر ساختن هويت تمايز قائل شده است.

1- هويت مشروعيت‌بخش: توسط نهادهاي غالب جامعه ايجاد مي‌شود و با نظريه‌هاي مربوط به ملي‌گرايي نيز همخواني دارد.

2- هويت مقاومت: اين هويت بدست كنشگراني ايجاد مي‌شود كه در اوضاع و احوال يا شرايطي قرار دارند كه از طرف منطق سلطه بي‌ارزش دانسته مي‌شود و يا داغ ننگ بر آن زده مي‌شود.

3- هويت برنامه‌دار: هنگامي كه كنشگرات اجتماعي با استفاده از هر گونه مواد و مصالح فرهنگي قابل دسترسي هويت جديدي مي‌سازند كه موقعيت آنان را در جامعه از نو تعريف مي‌كند.

از نظر كاستلز هر يك از فرآيندهاي هويت‌سازي، به نتيجة متفاوتي در ايجاد جامعه مي‌انجامد.

هويت مشروعيت بخش جامعة مدني ايجاد مي‌كند. يعني مجموعه‌اي از سازمانها و نهادها و همچنين مجموعه‌اي از كنشگران اجتماعي سازمان يافته و ساختارمند، اين مجموعه هويتي را باز توليد مي‌كند كه منابع سلطة ساختاري را، البته گاهي به شيوه‌اي پرتعارفي، عقلاني مي‌سازد.

در واقع مفهوم جامعه‌ مدني را گرامشي فرمول‌بندي كرده و در نزد وي جامعة مدني از مجموعه‌اي از ابزارها از قبيل كليساها، اتحاديه‌ها، احزاب، تعاوني‌ها و موسسه‌هاي شهري و غيره شكل مي‌گيرد، كه از يك سو پويش‌هاي دولت را استمرار مي‌بخشد اما از سوي ديگر ريشه‌هاي عميقي بين مردم دارند.

نوع دوم هويت‌سازي، يعني هويت مقاومت، منجر به ايجاد جماعت‌ها يا به تعبير «اتزيوني» اجتماعات مي‌شود.

اين هويت شكل‌هايي از مقاومت جمعي را در برابر ظلم و ستم ايجاد مي‌كند كه در غير اينصورت تحمل‌ناپذير بودند و معمولاً بر مبناي هويت‌هايي ساخته مي‌شود كه آشكارا بوسيلة تاريخ جغرافيا يا زيست‌شناسي تعريف شده‌اند و تبديل مرزهاي مقاومت را به جنبه‌هاي اساسي و ذاتي آسانتر مي‌‌كنند. مثلاً ملي‌گرايي مبتني بر قوميت.

سومين فرآيند ساختن هويت، يعني هويت برنامه‌دار، به ايجاد سوژه(فاعل) مي‌انجامد، كه بنا به تعريف «آلن تورن» : «آنچه من سوژه(فاعل) مي‌نامم عبارت است از آرزوي فرد بودن، آرزوي خلق تاريخ مشخص، آرزوي معنادادن به كل تجربه‌هاي زندگي فردي و …

مثال: آزاد شدن زنان، مردان و كودكان از رهگذر تحقيق هويت زنان در جامعة ما بعد پدرسالاري به اين مساله اشاره دارد.

پويش‌هاي هويت و جامعة شبكه‌اي با توصيف گيدنز از هويت در «مدرنيته اخير» بهتر مي‌توان درك كرد.

منظور از «مدرنيته اخير» دوره‌اي تاريخي است كه به پايان خود نزديك مي‌شود. گيدنز بيان مي‌دارد كه «هويت شخصي خصلت متمايزي نيست كه فرد صاحب آن باشد، بلكه همان خود است كه شخص بر حسب زندگي‌نامه‌اش به طور بازتابي مي‌فهمد.» در واقع انسان بودن يعني اينكه بدانيم چه كاري را و براي چه انجام مي‌دهيم … در بستر نظم اجتماعي مابعد – سنتي، خود به پروژه يا برنامه‌اي بازتابي تبديل مي‌شود.»

مدرنيته اخير چگونه بر اين برنامه بازتابي تأثير مي‌گذارد؟ به بيان گيدنز:

يكي از خصيصه‌هاي متمايز مدرنيته ارتباط متقابل روزافزوني است كه بين جنبه‌هاي بيروني يا مصداقي و جنبه‌هاي دروني(حيثيت التفاتي) وجود دارد: از يك سو تأثيرات جهاني شدن و از سوي ديگر استعدادها و گرايش‌هاي شخصي… هر قدر سنت پايه‌هاي خود را از دست مي‌هد، و هر چه زندگي روزانه بيشتر بر حسب تعامل دياكلتيكي محلي و جهاني باز ساخته مي‌شوند، افراد بيشتر مجبور مي‌شوند از ميان مجموعه متنوعي از سبك‌هاي زندگي، سبك خاصي را برگزينند. برنامه‌ريزي زندگي كه به نحو بازتابي سازمان يافته ويژگي اصلي ايجاد ساختار هويت فردي مي‌گردد.

كاستلز اعتقاد دارد كه پيدايش جامعة شبكه‌اي فرآيندهاي بر ساختن هويت را در دورة مذكور زير سئوال مي‌برد، و بدين ترتيب شكل‌هاي جديدي از تغيير اجتماعي خلق مي‌كند. زيرا براي بيشتر افراد و گروههاي اجتماعي، جامعة شبكه‌اي بر مبناي جدايي سيستماتيك امر جهاني و امر محلي استوار است. و جدا شدن قدرت و تجربه در قالب‌هاي زماني – مكاني متفاوت نيز مزيد بر علت شده است. بنابراين برنامه‌ريزي بازتابي زندگي غيرممكن مي‌شود، مگر براي نخبگاني كه در فضاي سازمان جريان‌هاي شبكه‌هاي جهاني و در مناطق فرعي‌تر آنها سكونت دارند.

در اين شرايط جديد، جوامع مدني تحليل مي‌روند و از هم مي‌گسلند زيرا ديگر پيوستگي و استمراري ميان منطق اعمال قدرت در شبكة جهاني و منطق ارتباط و بازنمود در جوامع و فرهنگ‌هاي خاص وجود ندارد. بنابراين، جستجوي معنا فقط در بازسازي هويت‌هاي دفاعي در هول اصول اجتماع اشتراكي مقدور مي‌شود.

فرمول اساسي كاستلز اين است: سوژه‌ها، اگر و آنگاه برساخته شوند، ديگر بر اساس جوامع مدني كه در حال فروپاشي هستند بنا نمي‌شوند. بلكه به مثابه استمرار مقاومت جماعت‌گرايانه ساخته مي‌شوند. در جامعه شبكه‌اي، هويت برنامه‌دار اگر هم پديد آيد از دل مقاومت جماعت‌گرايانه رشد مي‌كند.

مثالي كه براي فرضيه خود مي‌زند شكل‌گيري هويت جماعت‌گرايانه بنيادگرايي ديني است. بنيادگرايي ديني را مهم‌ترين هويت‌ساز در جامعة شبكه‌اي مي‌داند. و در تعريف بنيادگرايي را اينگونه تعريف مي‌كند:

بنيادگرايي به معناي برساختن هويتي براي يكسان‌سازي رفتار فردي و نهادهاي جامعه يا هنجارهايي است كه برگرفته از احكام خداوند هستند و تفسير آنها بر عهدة مرجع مقتدري است كه واسطة خدا و بشريت است.

بنيادگرايي ديني در تمامي طول تاريخ بشر وجود داشته است اما در سال‌هاي پاياني اين هزاره ما به عنوان منبع هويت، به طور اعجاب‌آوري نيرومند و اثرگذار جلوه مي‌كند.

ب : «پايان پدرسالاري: در عصر اطلاعات»

         پدرسالاري ساختار بنيادي تمامي جوامع معاصر است. وجه مشخصه پدرسالاري عبارت است از: اقتدار نهادي شده مردان بر زنان و كودكان در واحد خانواده.

         براي امكان‌پذير شدن اعمال اين اقتدار، پدرسالاري بايد سراسر سازمان جامعه، از توليد و مصرف گرفته تا سياست و قانون و فرهنگ را در نوردد.

         خانوادة پدر سالار، يعني سنگ‌بناي پدرسالاري، در پايان اين هزاره به واسطة فرآيندهاي جدايي‌ناپذير و به هم بستة دگرگوني شدن كار و آگاهي زنان به چالش خوانده مي‌شود.

         نيروهاي محرك اين فرآيندها عبارتند از پيدايش اقتصاد اطلاعات جهاني، دگرگوني‌هاي تكنولوژي در توليدمثل نوع بشر و سيل نيرومند مبارزات زنان و نهضت چندبعدي فهميديم.

         شركت اخير زنان در كارهاي درآمدزا باعث افزايش قدرت چانه‌زني آنان در برابر مرد است و مشروعيت سلطه مرد است را در مقام نان‌آوران خانواده تضعيف كرده است. از طرفي روش‌هاي پيشگيري از بارداري در وهله اول و تلقيح مصنوعي در آزمايشگاه و چشم‌انداز آتي دستكاري ژنتيك، كنترلي فرد آينده روي زمان‌بندي و فعاليت پرورشي كودك، در اختيار زنان جامعه مي‌گذارد.

از ربع آخر قرن حاضر شاهد خيزش انبوه زنان عليه ظلم و ستم در سراسر جهان بوده‌ايم اين نهضت‌ها بر نهادهاي جامعه، و اساسي‌تر از آن بر آگاهي زنان عميقاً تأثير گذاشته است در كشورهاي صنعتي، اكثريت وسيعي از زنان خود را با مردان برابر مي‌دانند و خود را سزاوار حقوق خويش و داشتن كنترل بر جسم و زندگي خويش مي‌انگارند. اين آگاهي به سرعت در سراسر جهان گسترش مي‌يابد.

سئوال اساسي اين است كه چرا انديشه‌هاي نهضتي در زمان ما شعله‌ور شدند؟

كاستلز به 4 عنصر كليدي اشاره مي‌كند.

         1- دگرگوني در اقتصاد و بازار كار كه پيوند نزديك با پيدايش فرصت‌هاي تحصيلي براي زنان دارد.

         2- دگرگوني تكنولوژيك در زيست‌شناختي، داروسازي و پزشكي است كه امكان كنترل بيشتر فرزندزايي و توليد مثل نوع بشر را فراهم ساخته است.

         3- در متن اين دگرگوني اقتصادي و تكنولوژيك پدرسالاري بخصوص پس از نهضت‌هاي اجتماعي

         4- چهارمين عنصري كه ابزار مبارزه با پدرسالاري را فراهم مي‌آورد، انتشار سريع انديشه‌ها در فرهنگ جهاني و به هم پيوسته است كه در آن مردم تجربه‌ها سفر مي‌كنند و در هم مي‌آميزند و به سرعت چتري از صداي زنان بر فراز اكثر نقاط سياره ايجاد مي‌كنند.

         عامل اصلي گسترش ناگهاني اشتغال زنان كدامند؟

         1- اولين و آشكارترين عامل عبارت است از امكان پرداخت از كمتر به كار معين با گسترش جهاني سطح تحصيلات و تحصيلات دانشگاهي، زنان منبعي از مهارت‌هاي گوناگون هستند كه مستقيماً در دسترس كارفرمايان قرار دارند. اما مهمترين عامل انفجار اشتغال زنان در دهه 1990 مي‌تواند باشد انعطاف‌پذيري زنان در مقام نيروي كار

         اين فرآيند مشاركت زنان در بازار كار و مشاغل درآمدزا نتايج مهمي براي خانواده‌دار و اولين پيامد آن اين است كه سهم اقتصادي زنان در بودجه خانواده اهميت حياتي مي‌يابد. از اين رو قدرت چانه‌زني زنان در خانوار به طور چشمگيري افزايش پيدا مي‌كند.

ج: «جامعه‌ شبكه‌اي و قدرت دولت»

         آيا در جامعه شبكه‌اي دولت واقعاً بي‌قدرت است؟ آيا در عوض شاهد اوج‌گيري خشونت و سركوب در سراسر جهان نيستيم؟ آيا حريم خصوصي به واسطه هم جا گير بودن تكنولوژي اطلاعاتي جديد، با بزرگترين خطراتي كه در تاريخ بشر سابقه نداشته مواجه نيست؟

         در طي نيم قرن اخير شاهد بوديم كه دولت‌مداري در برخورد با تكنولوژي‌هاي اطلاعاتي جديد، به جاي آنكه قادر به كنترل آنها باشد، خود فرد باشيد.

         تكنولوژي‌هاي اطلاعاتي جديد باعث رها شدن قدرت شبكه‌ سازي و تمركززدايي شدند، كه در عمل به تضعيف منطق تمركز آخرين فرامين يكسويه و نظارت بوروكراتيك از بالا به پايين انجاميد.

         به هر حال، تكنولوژي‌هاي جديد و نيرومند اطلاعاتي مي‌توانند براي نظارت، كنترل و سركوب در خدمت دستگاه دولت قرار گيرند در پليس، اخذ ماليات، سانسور سركوب، مخالفت سياسي و غيره اما در عين حال مي‌تواند در اختيار شهروند نيز قرار گيرد و كنترل آنها را بر دولت بيشتر كند: از طريق دسترسي مشروع به بانك‌هاي اطلاعاتي عمومي، تعامل و بحث و گفتگو با نمايندگان سياسي بصورت مستقيم و با كمك اينترنت با مشاهده جلسات تصميم‌گيري‌هاي سياسي به شكل زنده و در جريان عمل و نهايتاً از طريق اظهارنظر مستقيم در خصوص اين قبيل جلسات كه به صورت زنده به اطلاع شركت‌كنندگان در جلسات مي‌رسد.

         جوامع سركوب‌گر به واسطه وجود ابزارهاي جديد نظارتي، جبارتر شوند. در حالي كه جوامع دموكراتيك مشاركتي ممكن است به كمك قدرت تكنولوژي قدرت سياسي را توزيع كنند و جامعه‌اي بازتر و مشاركتي‌تر بنا كنند.

         قاعدتاً اينها تنهاترين اتفاقات چبس از ظهور جامعه شبكه‌اي نبوده‌اند ولي در اين محال تنها به عنوان مشتي از خروارها اتفاق بيان گرديدند.

پيامدهاي جهان شبکه اي از ديدگاه گيدنز :

قوي شدن فرديت در جهان مجازي و ويرانگري هنجارهاي جمعي جهان واقعي

 

گيدنز قوي شدن را يکي از برآيندهاي کلي جهاني شدن مي داند . رابطه فرد با جمع در جهان واقعي ، در سطح وسيع در " جامعه"  و در " ميان جمع " اتفاق مي افتد و در سطح وسيعي "هنجارهاي جمعي " عامل کنترل بسياري از کنش و واکنشهاي فردي است .

در فضاي مجازي در بسياري از موارد "فرد در حريم خصوصي" با جهـــان مجــــازي ارتباط برقرار مي کند. اين ارتباط بين فرد (کاربر) با فرد ديگر و يا ارتباط فرد با "بي فردي" و ماشينهاي هوشمند فراهم شده است ، منتهي همه اين ارتباطات در يک "موقعيت خصوصي" و در " تنهايي فرد " با واسطه کامپيوتر صورت مي گيرد. و يا بعبارتي فرمانروائي ، فضاي مجازي و کاربر نيز اين حريم خصوصي را تشويق مي کند . فضاي سايبر اهداف متنوع را از کنترل سيستمها گرفته تا کنترل بدن و فضا و مکان اطراف ما جستجو مي کند . درواقع علم سايبرنتيک به دنبال کنترل همه سيستمهاي مربوط به تکنولوژي و زندگي اجتماعي است. فضاي سايبر ، با هدف ايجاد يک جهان کامل در ا طراف انسان ، که به نوعي امکان ورود به حريم خصوصي را فراهم کند ، ايجاد شده است . حريمي که فرد از " هنجارهاي اجتماعي " رها شود و با احساس "آزادي عمل" بيشتر ، زندگي روزمره خود را دنبال کند . دليل اين امر قابليت عمل فرهنگي ، اقتصادي و سياسي گسترده و متنوعي است که در اين فضا وجود دارد و قدرت انتخاب فرد را توسعه مي بخشد.

 


 

نتيجه:

جامعه شبكه‌اي پهنة سيطره‌اي در عرصه اقتصاد پديد آورده كه فقط دوام هر فعاليت اقتصادي در زير چتر قانون است كه بنگاههاي اقتصادي يا بايد تركيب يافته و بزرگتر شوند و يا توسط بنگاههاي اقتصادي كلانتر بليعده خواهند شد. از سوئي ديگر تبليغات به عنوان فرزند تكنولوژيهاي ارتباطي دائم در حال تحميل فرهنگ مصرفي و ايجاد سبك‌هاي جديد زندگي است، رسانه‌ها نيز معني سنتي فضا را از بين برده‌اند و حسي جديد از آن را بدست داده‌اند و هم بعدي زماني و مكاني در قالب تعريف معاصر جاي درخوري به خود اختصاص داده‌اند.

از سوئي ديگر حوزه‌هاي جديد ارتباطي امكان بروز هويت‌هاي جديد و مجازي را به افراد داده‌اند كه راحت و آزادانه و فارغ از هر قيد و بندي در فضاي مجازي ابزار وجود كنند. حوزه‌هاي فرهنگي مختلفي چون بازيها، مد، لباس و … دستخوش تغيير شده‌اند و حوزه اطلاعات قابل خريد و فروش يا بازاري بوجود آمده است و …

اكنون قطب‌هاي جديد اقتصادي در عرصه‌هاي ملي و فراملي شكل گرفته‌اند كه ديگر با تعريف سنتي هماهنگ نيستند شمال و جنوب، فقير و غني، جهان اول و صنعتي و جهان سوم عقب مانده به فراموشي سپرده خواهند شد زيرا كه قطب جديد برتر به وجود آمده با شاخص قدرت دسترسي به اطلاعات و همچنين ارائه آنها از طريق ابزارهاي تكنولوژيك از رقيبي كه اين شاخصه را ندارند باز شناخته مي‌شوند.


 

منابع :

1- گيدنز ، آنتوني ، جهاني شدن ، گفتارهايي درباره يکپارچگي جهاني ، ترجمه علي اصغر سعيدي ، انتشارات علم و ادب ، 1379.

2-  هابرماس ، يورگن ، جهاني شدن و آينده دموکراسي ، ترجمه کمال پولادي ، تهران ، نشر مرکز،1380.

3- وبستر، فرانك، نظريه‌هاي جامعه اطلاعاتي، مهدي داودي، وزارت امور خارجه، 1384

4- حبيبي، فواد، قدرت و هويت در جامعة شبكه‌اي، فصل‌نامة فرهنگ دانش، شماره اول، زمستان 1385.

5- كاستلز، مانوئل، فناوري اطلاعات، جهاني شدن و توده اجتماعي، مهدي عباسي، فصل‌نامه فرهنگ دانش، شماره اول، زمستان 1385

6- دوفضايي شدن شهر : شهر مجازي ضرورت بنيادين براي كلان شهرهاي ايران، سعيد رضا عاملي، فصل‌نامه مطالعات فرهنگي و هنري و ارتباطات، شماره 2 و 3، بهار و تابستان 1384.

7-كاستلز مانوئل، عصر اطلاعات، ظهور جامعه‌ شبكه‌اي، احمد عليقليان، افشين خاكباز طرح نو،  1385 ، جلد اول

8- كاستلز مانوئل، عصر اطلاعات، قدرت هويت، احمد عليقليان، افشين خاكباز طرح نو، 1385 ، جلد دوم.

9- كاستلز مانوئل، عصر اطلاعات، پايان هزاره، احمد عليقليان، افشين خاكباز وارح نو، 1385 ، جلد سوم .

10-دارنلي ، جيمز . فدر ، جان . جهان شبکه اي : درآمدي بر نظريه و عمل درباب جامعه اطلاعاتي ، نسرين امين دهقان و مهدي محامي ، تهران ، چاپار، 1384.

11-  چالشهاي حقوقي ، اخلاقي ، اجتماعي فضاي رايانه اي ، گروه مترجمان ، تهران ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، 1379.

12-عاملي، سعيدرضا . تکنولوژي همزمان ارتباطات و دو فضائي شدن فرهنگ ، فصلنامه جامعه شناسي ديدگاه ، سال اول ، بهار و تابستان 1383.

13- غفاري ، غلامرضا . تکنولوژي و تغيير اجتماعي ، فصلنامه جامعه شناسي ديدگاه ، سال اول ، بهار و تابستان 1383.

14-رجايي ، فرهنگ ، پديده جهاني شدن : وضعيت بشري و تمدن اطلاعاتي ، تهران ، انتشارات آگاه، 1380.

15-Giddens,A.(2001) , Dimensions of Globalization , in S.Seidman and F.C.Alexander , The New Social Theory Reader , London : Routledge.

16-Habermas , J .(1970) Technology and Science as Ideology , in Toward a Rational Society , J.Shapiro , trans. Boston : Beacon Press.
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در دوشنبه چهارم شهریور 1387 و ساعت 13:41 |


Powered By
BLOGFA.COM