تبليغاتX
ساوالان - ماركسسيم و نقد فرهنگي
آدرنو: پيام فرهنگ توده‌اي پيام پنهان انطباق و سازگاري است و احساس يگانگي با وضع موجود به الگوي پاسخ در افراد تبديل مي‌شود. توده‌ها توان خود را براي ديد چيزها را آنگونه كه هست، از دست مي‌دهند زيرا با حجم زيادي از كليشه‌ها روبرو مي‌شوند و با فضائي مواجه هستند كه در آن جنايت امري بهنجار تلقي مي‌شود و در نتيجه حتي توان خود براي تجربه زندگي را نيز از دست مي‌دهند و اين باعث افت سليقه نسبت به فرهنگ والا است.

بورژوازي

          در هر عصري، افكار طبقه‌ حاكم افكار حاكم نيز هست، يعني طبقه‌اي كه نيروي مادي مسلط در جامعه است در عين حال نيروي فكري مسلط آن نيز هست. طبقه‌اي كه ابزار توليد مادي را در اختيار دارد، در عين حال، بر ابزار توليد ذهني نيز كنترل دارد.

          بورژوازي رسانه‌هاي گروهي را كنترل و از آنها استفاده مي‌كند تا پيامهاي نهائي ايدولوژيكي را كه مويد وضع موجود است از طريق آنها منتقل كند علاوه بر آن قهرمانان داستان‌هاي تحت كنترل بورژوازي شخصيتي بورژوا دارند كه با تمجيد از فروگرائي و مفهوم مرد يا زن خودساخته و با كمك به ايجاد فرهنگ مصرفي و مصرف‌زدگي ايدولوژي سرمايه‌داري را منتشر مي‌كنند. بر اساس نظريه ماركسسيتي نويسندگان و هنرمندان و (خرده بورژوا) كه به بورژوازي براي كنترل بر اقتصاد و جامعه كمك مي‌كنند دستياران بورژوازي هستند.

طبقه

          به شكلي كه معمولاً در نقد فرهنگي به كار مي‌رود به مقولاتي اشاره دارد كه بر اساس منابع اقتصادي گروههاي مختلف مردم در يك جامعه خاص و ترتيبات اجتماعي و فرهنگي ناشي از اين تقسيم‌بندي شكل گرفته‌اند.

از خودبيگانگي كالاوارگي

          در جوامع سرمايه‌داري اين فقط كارگران يدي نيستند كه حس مي‌كنند به كالا تبديل شده‌اند. مديران نيز كه پرولتاريا محسوب نمي‌شوند همين احساس را دارند آنها حس مي‌كنند استثمار مي‌شوند و هر گاه مافوق‌شان ضروري بداند از كار كنار مي‌روند حتي ميليونرهاي ورزش‌هاي حرفه‌اي نيز حس استثمار را دارند. زيرا در صورت از دست دادن كاركرد مثل كالا كنار گذاشته مي‌شوند. منتقدان ماركسسيت مي‌گويند از خود بيگانگي كه ماركس در جوامع بورژوازي يافت بر روان كارگران و همه كساني كه آموخته‌اند براي فائق آمدن بر حس پوچي و از خود بيگانگي نسبت به مصرف كالاها حريض باشند، تأثير داشته است.

طلسم‌انگاري كالاها

          ماركس معتقد بود كه جوامع سرمايه‌داري با ايجاد از خودبيگانگي كارگران را نه تنها با خود بيگانه مي‌كنند، بلكه باعث بيگانگي آنها با محصولات كار خودشان مي‌شوند، اين بيگانگي و كالائي شدن «اسرارآميز» است و تنها تا حدي مي‌توان آن را حس كرد.

          روابط اجتماعي ميان اشخاص به شكلي سحرآميز به اشياء منتقل مي‌شود ماركس براي تبيين اين پديده مي‌گويد كه بهترين راه يافتن تمثيلي در دين است يعني جهاني مه گرفته.

          واژه طلسم با دو معنا: يكي باور به وجود قدرت سحرآميز در يك شي ديگري جابجائي يا انتقال اميال جنسي از يك شخص به يك شي است ماركس از آن براي نقد جامعه بورژوازي استفاده مي‌كند. هاگِ ماركسسيت از آن به معناي زيبائي‌شناسي كالا تعبير دارد.


فرهنگ مصرف

          به گفته منتقدان فرهنگي ماركسسيت، قادر به توليد انبوهي از كالاهاي مادي است افراد كالاهاي مختلفي دارند اما خودشان را نيز به عنوان كالا تجربه مي‌كنند زيرا كارشان از سرشت عميق ايشان دور است. كار كارگر به يك شي تبديل شده و خارج از او و مستقل از او و بيگانه با اوست.

          فرهنگ مصرف و ميل مفرط به آن حاكي از آن است كه با خود بيگانگي براي كساني كه كنترل اقتصاد را در دست دارند جنبه كاركردي دارد. زيرا اين اندوه روحي و حس بيگانگي با خود است كه باعث مي‌شود كه مردم به شكلي پايان‌ناپذير كالاها و خدمات را در تلاش براي كاهش دادن حس با خودبيگانگي خويش بخرند نهاد تبليغات در فرهنگ‌هاي مصرفي بورژوازي اهميت زيادي دارد، زيرا تبليغات است كه مردم را از محصولات مختلف موجود كه مي‌توانند آنها را داشته باشند آگاه مي‌سازد و به كالاها و خدمات اهميت نمادين مي‌دهد. تبليغات مدسازي و سبك‌سازي مي‌كند تبليغات با ايجاد وحشت مردم را به شكل خاصي از مصرف سوق مي‌دهد. ارسطو: مردم به مصرف كالاها نياز دارند تا به نوع خاصي از احساس هويت دست يابند.

          سرمايه‌داري نوعي فرهنگ است كه در آن همه چيز تابع مصرف مي‌شود.

استيضاح يا پاسخ‌خواهي

          فرايندي است كه از طريق آن بازنمائي‌هاي موجود در يك فرهنگ افراد را وا مي‌دارند ايدولوژيهائي را بپذيرند كه صورتهاي بازنمائي حاصل آنها هستند. نظرية استيضاح يا پاسخ‌خواهي بر آن است كه ما با شخصيت‌ها و موقعيت‌هاي موجود در هنرها و رسانه‌هاي جمعي و ورود به طرح موجود به خود هويت مي‌بخشيم.

ايدولوژي

          عبارت است از مجموعه‌اي نظام يافته و جامع از انگاره‌ها در مورد حيات اجتماعي و سياسي كه در عين حال آن را تبيين نيز مي‌كند. ايدولوژي‌ها براي مردم توضيح مي‌دهند كه چرا برخي رويدادها رخ مي‌دهند يكي از ابعاد مهم‌تر ايدولوژيها اين است كه معمولاً كساني كه پيرو آنها هستند آنها را تشخيص نمي‌دهند يا كاملاً‌ درك نمي‌كنند و پيامدهاي آن را هم نمي‌بينند. ايدولوژي يك بعد كاركردي دارد يعني در خدمت منافع گروههاي حاكم است و به جامعه ثبات مي‌بخشد و گروههائي را كه حاكم نيستند در مورد وضعيت، امكانات و منافع واقعي‌شان دچار توهم مي‌سازد. ايدولوژي در مقابل آرمانشهر ايدولوژيست‌ها مي‌خواهند وضع موجود را حفظ كنند ماركسسيت‌ها مي‌گويند ايدولوژي در عامه مردم نوعي آگاهي كاذب ايجاد مي‌كنند و آنها حس مي‌كنند همه چيز همان گونه هست كه بايد باشد.

امپرياليسم فرهنگي

          اصطلاحي است كه برخي از انديشمندان ماركسسيت براي توصيف آثار ناشي از انتشار رسانه‌هاي جمعي غربي در سراسر جهان به كار مي‌گيرند و معتقدند كه رسانه‌هاي ايالات متحده ارزشهاي بورژوائي را انتشار مي‌دهند و از اين طريق ايدولوژي سرمايه‌داري را بر مردم جهان و خصوصاً جهان سوم القا مي‌كنند و اين كار باعث تسهيل در استثمار اين مردمان مي‌شود و مانع از توسعه همبستگي طبقاتي و آگاهي آنها در مورد آنچه واقعاً در جوامعشان مي‌گذرد مي‌شود. بر اساس اين فرضيه خالقان آثار هنري مردم‌پسند آگاهانه در راه گسترش ارزشها و باورهاي آمريكائي فعاليت نمي‌كنند.

          انگاره ديگر در اين مورد اين است كه فرهنگ‌هاي قوي در هم شكننده فرهنگ‌هاي شكننده جهان سوم را در هم مي‌شكند و در اين مورد آمريكائيها بدترين مهاجمان محسوب مي‌شوند.

          امپرياليسم فرهنگي بر اين باور است كه رسانه‌هاي جمعي بسيار قوي هستند و تأثير فراواني بر مردم دارند و مردمان جهان سوم رمز آنها را مي‌كشايند به آن صورتي كه در آمريكاست كه البته اين با رمزگشائي از نظر نشانه‌شناسان متفاوت است.

هژموني

          اصطلاح هژموني از آنتونيو گرامشي ماركسسيت ايتاليائي است. تعريف سنتي آن مبتني بر مفهوم سلطه سياسي، كنترل و حكم به ويژه در اشاره به دولت‌هاي حاكمه است. از نظر گرامشي هژموني دلالتي فرهنگي رواني دارد و نشان دهنده اين بود كه طبقات حاكم كساني را كه مورد استثمار قرار مي‌دهند متقاعد مي‌سازند كه وضعيت آنها طبيعي و در نتيجه عام است و اين به معناي آن است كه نمي‌توان چيزي را دگرگون كرد.

          هژموني فراگيرتر و انتزاعي‌تر از ايدولوژي است و بر زندگي روزمره، مفروضه‌هاي‌ها سلطه دارد. دييافر اصطلاح اشباع را براي توصيف اين امر كه انديشه هژمونيك چگونگي زندگي ما را پر مي‌كند به كار مي‌گيرد. سلطه هژمونيك فرايندي است كه كشف آن دشوار است زيرا در همه جا هست و بسيار هم نامشخص است. سلطه هژمونيك شامل قلمروهاي اجتماعي و فرهنگي است يعني حوزه‌هائي كه جدا ساختن و فهم آنها بسيار دشوار است.

          ما به شد در معرض رسانه‌ها و باز توليد آثار هستيم و نمي‌توانيم دريابيم چه چيزي اصيل است و چه چيزي باز توليد شده است يا دريابيم باز توليد هاچستنر و چه تأثيري بر ما دارند.

باز توليد

          رسانه‌هاي جمعي تا حد زيادي بر توانائي‌ها در باز توليد پديده‌ها اتكا دارند مانند عكس و چاپ و

          بنيامين مي‌گويد: آثار هنري اصيل منحصر به فرد هستند نوعي تشعشع و مرجعيت و شوق دارند كه در باز توليد آنها از دست مي‌روند آثار اصيل در پيوند با مناسك و مراسم خاصي‌اند ابعادي مقدس دارند به گونه‌اي كه افراد فاصله خود را با آنها حفظ مي‌كنند. اما در عصر باز توليد افراد علاقه‌اي به حفظ فاصله از اشيا ندارند و باز توليد مكانيكي شي را به عنوان معادل آن و به عنوان يك كالاي مصرفي مي‌پذيرند و نه يك اثر سطحي و افراد واكنش توده‌اي به اثر مي‌دهند.

فرهنگ‌هاي سياسي

          فرهنگ سياسي به تأثير سياست بر فرهنگ و تأثير فرهنگ بر سياست اشاره دارد به طور خاص فرهنگ سياسي متضمن ارزشها، باورها، عقايد و رويه‌هاي گروههائي است كه نقشي در سامان سياسي جوامع دارند. فرهنگ سياسي را از يكسو تجربه تاريخي كلي جامعه يا نظام و از سوي ديگر، تجاب به شدت خصوصي و شخصي افراد به عنوان اعضاي جامعه و جامعة سياسي شكل مي‌دهد.

ملاحظات تحليل فرهنگ‌هاي سياسي

          1- گستره فعاليت‌ها، مسائل و تصميماتي كه اشخاص آنها را در مديريت قدرت سياسي دخيل مي‌دانند.

          2- مجموعه خود و شناخت مردم كه اين امكان را براي آنها فراهم آورد كه رفتاري را كه سياسي مي‌دانند بفهمند، معنائي در آن بيابند و آنرا تبيين و پيش‌بيني كنند.

          3- ايمان موجود در وراي شناختي جوهري كه تحت سلطة كلمات پيامبرگونه كساني است كه مي‌توان آنها را سخنگويان شايسته آينده دانست.

          4- ارزشهائي كه فرض مي‌شود نسبت كنش‌هاي سياسي بسيار حساس‌اند.

          5- استانداردهائي كه به عنوان معيارهاي معتبري براي ارزيابي و تعيين ارزش سلوك سياسي پذيرفته شده‌اند.

          6- هويت‌هاي مشروعي كه مردم مي‌توانند در مبارزه بر سر قدرت آنها را داشته باشند و هويت مشتركي كه جامعه سياسي به آنها ارائه مي‌كند.

          آنچه ما نهايتاً با آن سروكار داريم ارزشهائي است كه مردم آنها را دروني ساخته‌اند و به بخشي از نظامهاي اعتقادي خود تبديل كرده‌اند.

 

 

 

 
+ نوشته شده توسط سعید جمالی در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 و ساعت 19:26 |