يوري لاتمن: تمايل به تفسير هر چيز در يك متن هنري به عنوان چيزي معنادار چنان زياد است كه ما به حق هيچ چيزي در يك اثر هنري را تصادفي تلقي نميكنيم و آنها نسبت به زبان كه نظام الگوئي اوليه است، نظام الگوئي ثانويهاند به باواو هنر زباني ثانويه است و آثار هنري متوني به آن زبان هستند پس متون مانند آثار هنري واجد ويژگيهاي زير است:
1- نوعي سازماندهي دروني كه به خوي تعريف شده است 2- نوعي زبان متفاوت با زبان غيرمتن، زباني كه در وراي طرح زبان فينفسه به عنوان يك زبان ثانويه يا نظام الگوئي ثانوي عمل ميكند. 3- سرشتي چندسطحي يا بيان ديگر، رمزگذاري هنر صرفهترين و فشردهترين روش براي ذخيرهسازي و انتقال اطلاعات است.
انواع هنري و متون(ژانر)
نوع هنري(ژانر): در نقد فرهنگي معاصر به نوعي متن و به ويژه متوني اشاره دارد كه با رسانههاي گروهي منتقل ميشود مثل خبر، آگهي فيلم و … اصطلاح ژانر يا نوع هنري در ادبيات نسبتاً بر طبقهبنديهاي وسيعتري مانند تاريخ، كمدي و تراژدي تأكيد دارد و ساير آثار را معمولاً به عنوان انواع فرعي ادبي، آثار فرمولواري كه براي به اصطلاح كوچكترين مخرج مشترك، يا بيشتر تعداد افراد ممكن خلق شده است توصيف ميكنند. بر اساس نظريه ادبي هر قدر سطح سليقه در متن پائينتر باشد براي تعداد افراد بيشتري جاذبه خواهد داشت.
ژانرها به طبقهبندي كمك ميكنند و طبقهبندي براي بررسي رابطه بين متون نياز است. ژانر اعم تراز فرمول است و ميتواند در يك ژانر فرمولبنديهاي متفاوت باشد مثل ژانر فيلم پيسي با فرمولهاي كلاسيك يا مدرن يا …
تفسير متون
تحليل: متضمن آن است كه اثر ادبي تجزيه شود و تناسب ميان بخشهاي مختلف آن مورد بررسي قرار گيرد.
تفسير: به معناي كاربست ارزشهاي متعلق به يك قلمرو فكري مانند انديشه تحليل رواني و … در مورد يك متن است نقادان ممكن است روشهاي تفسيري متعددي را بشكل تركيبي به كار برند. نقد هميشه متكي به يك نقطه نظر است و نقد امري عيني نيست.
هرمنوتيك
روششناسي تفسير ادبي است. در نقد ادبي و فرهنگي معاصر، هرمنوتيك رهيافتي براي روشن ساختن معناي متن است از راه وارد شدن به متن. متن به مثابه جهاني جامع تلقي ميشود و نقاد هرمنوتيكي ميخواهد اين جهان را تجزيه كند. كانون تمركز هرمنوتيك متن است. متن تنها يك تفسير معتبر ندارد.
نظريه دريافت
آيسر ميان دو قطب در يك متن تمايز قائل است: يكي قطب هنري است كه به اثري مربوط است كه مولف آفريده است و ديگري قطب زيبائيشناختي است كه به تحقق مربوط ميشود و خواننده آنرا به تحقق ميرساند. دريافت: آثار ادبي ما به يك معنا تا زماني كه يك خواننده به آنها تحقق نبخشيده وجود ندارد متون واقعيتي بالقوه يا ماندگار دارد كه تا زماني كه خوانندهاي آنها را نخوانده، نديده يا نشنيده باشند فعليت نمييابد. بر اساس نظريه دريافت نبايد به متن امتياز خاصي بدهيم يا اهميتي نابجا براي آن قائل شويم بايد به نقش خواننده و اين مسئله كه چگونه خوانندگان مختلف متون را تفسير ميكنند توجه داشته باشيم، موجوديت متون از خوانندگان است.
شالوده شكني
از بنيانگذاران اين مكتب ژاك دريدا است. محور اصلي استدلال شالوده شكني اين است كه متون معاني قطعي ندارند و بررسي دقيق هر متني اين را نشان ميدهد از اين چشمانداز نيز خوانندگان معاني متوني را كه ميخوانند و آثار هنري را كه بررسي ميكنند ميآفرينند مشكل اين راهبر و امكان افراط در تفاسير مختلف است. قرائت متون در اين رهيافت بنياني فلسفي دارد. دريدا هيچ مركز يا نظامي از انگارهها در بيرون از متن وجود ندارد كه ما را قادر سازد به يك آنها را بفهميم و تفسير كنيم. شالودهشكني به دنبال اين است كه نشان دهد خود متن خود را از هم پاشانده است نقص اين رهيافت اين است كه هيچ آزموني براي اعتبار آن نيست.
پسا تجددگرائي
فرهنگ وارد مرحله جديدي شده است كه فراتر از تجددگرائي است ويژگيهاي هنر پسا تجددگرا: زدودن مرز ميان هنر و زندگي روزمره، فرد پاشيدن تمايز سلسله مراتبي ميان فرهنگ سطح بالا و فرهنگ تودهاي و مردمي، بيقيدي سبكشناختي همراه با التقاطگري و درهم آميختن رمزها، تقليد مسخرهآميز، تقليد از اثار اساتيد، كنايه، بازيگوشي و استقبال از بيعمق بودن سطحي فرهنگ، اخول اصالت و نبوغ توليد كنندة اثر هنري و اين فرض كه هنر تنها ميتواند تكراري باشد. پساتجددگرائي به شكلي خودآگاهانه ژانرها، ايستارها و سبكها را به هم پيوند ميزند. يكي از استعارههاي پساتجددگرائي فهرست است.
نقد فمينيستي
نقد فمینستي در آشكارترين سطح آن به مسائل مربوط به جنسيت توجه دارد. (بازنمائي زنان در ژانرها مورد نظر است تمركز نقد فهينيتي بر اين ملاحظات است؛ نقشهائي كه زنان در متون و در امتداد آن در زندگي روزمره دارند بهرهبرداري از زنان به عنوان اثرههاي جنسي – سلطه مردان در محل كار، روابط جنسي و ساير حوزهها زندگي آگاهي زنان و پيوندي كه اين آگاهي با زندگيشان دارد.
نظريه مذكر محور: اين برداشت كه جوامع تحت سلطة مرداناند و حتي به شكلي مستقيمتر بازتاب وضعيت جنسي مردان هستند يكي از برداشتهاي اصلي انديشه فهينيتي است و جنس مذكر نقش دهنده و شكل و هنر حضور زن در هنر است.)
مورتگرائي: نظريهپردازان به جاي توجه به پيامهاي آثار ادبي درباره سياست و جامعه، توجه خود را معطوف به اينكه ادبيات چگونه عمل ميكند، جنبه ادبي بودن آن و اينكه چه چيزي ادبيات را از پديدههاي ديگر متمايز ميكند، كردند. رهيافت آنها مكانيكي بود و به دنبال ابزاري بودند كه باعث ميشود اين آثار به عنوان ادبيات تحمل كنند. بنابراين به محتواي صوري آنها توجه داشتند.
آشنائيزدائي
آشنازدائي يعني دور كردن هنر از موارد آشنا و روزمره – يكي از تفاوتهاي هنر والا و مردمي اين است كه هنر مردمي عرفيتر و فرمولوارتر است و توجهي به فرآيندهاي آشنائيزدائي ندارد يكي از راههائي كه مخاطبان عامي تشخيص ميدهند در متن چه ميگذرد شباهتهاي ميان متون است.
نظريه گفتگو
بافتين بر آن است كه در ارتباطات جوهري گفتگوئي دارد. بر اساس اين نظريه هر گاه ما صحبت ميكنيم يا مينويسيم مخاطبي را در ذهن داريم و نوشتار و گفتار ما هميشه در پيوند با آراء و انديشههائي است كه در گذشته از آنها استفاده شده است و اينجاست كه مفهوم گفتگو اهميت مييابد. دو مفهوم بايد در ذهنمان باشد: يكي گذشته كه بر اثرمان تأثير دارد و دوم آينده و پاسخهائي كه انتظار داريم از مخاطبان خود بگيريم. بنابراين متون بين گذشته و آينده معلقاند و جنبه بينامتني دارند.
مونتاژ و معنا
اين توالي است كه معنا را به وجود ميآورد يك تصوير منفرد به تنهائي هيچ معنائي ندارد و در تركيب و توالي تصاوير است كه معنا منتقل ميشود. قدرت مونتاژ ناشي از آن است كه در فرايند خلاقيت، احساسات و ذهنيت تماشاچي را نيز در بر ميگيرد و بيننده ناگزير همان راه خلاق بوجود آورنده اثر را طي ميكند. مونتاژ در وهله اول بازنمائي چيزي نيست.

