همیشه به این اندیشیده ام که چرا ما در انواع بازنمائی ها از یک سوژه-ابژه ثابت تصاویر مختلفی ارائه می کنیم . شاید حضور زن نیز در عرصه ادبیات معاصر چنین حضوری باشد از یک سو ما نگاه می کنیم به پیشینه متصورمان از زن در ادبیات که معشوقه ای عشوه گر با ناز و غمزه و بی وفا در صورت زیبارویی و یا با وفا تا پای جان و از سوی دیگر نگاهی داریم به زن به عنوان افریته هزار شوهر ،لکاته ،همبستر مردان عضلانی آمریکایی و دیگر تصاویری از این دست .
عرصه ادبیات نیز چنان در برزخ تعریف و تصویر سازی ازیک زن عاجز مانده که نه می داند که باید از او به عنوان اسطوره یاد کند و نه می داند که اورا چونان لکاته ای بداند که باید از برای حرص جنسی اش در ورای آمیزش جنسی آزار دهنده اش کشته شود.
تصویر زن تصویری از گونه توهم است چون از طرفی برخاسته از شرایط و زمینه اجتماعی است واز طرف دیگر محصول نوعی خواسته عشقی سنتی است .
زن در تاریخ کهن ارزشی از باب کالای تحت تملک برای مرد داشته و در بهترین بازنمایی معشوقه ای برای او بوده است که گهگاه این مقام در ظاهر خوب نیز توسط شاهد بازی مردان به یغما رفته که این امر در عشق سلطان محمود به ایاز و اشعار سعدی و وحشی بافقی و عشق شاه عباس به برادران شرلی نمود زیادی پیدا می کند.
به هرروی ما در رمانهای معاصر شاهد تقابل های دوتایی در تعریف زنان و بازنمایی آنها در رمانها بوده ایم و همچنین نوعی دیگر از تقابل های دو تایی زنان را در مقابل مردان ومتمایز از آنها نشان می دهد. زن قربانی – زن فاحشه و....
به عنوان نمونه بررسی می توان نمایشنامه هایی را که توسط جلیل محمد قلیزاده نوشته شده با نام های مشهدی عباد و کفلی اسکندر(اسکندر مست) در آذربایجان را مورد اشاره قرارداد.
اما بهتر ان است که نمونه جامعیت تسری برای ادبیات ایران را داشته باشد که شاید بوف کور صادق هدایت یکی از بهترین ها در این زمینه باشد و همچنین به نوشته های شهر نوش پارسی پور نیز می شود اشاره کرد و آثار دیگری چون تهران مخوف و ...

